آداب معاشرت

ديروز صبح اداره كلاس زبان بودم . دوره قبلي مكالمه تلفني تمام شد و اين سري يك كلاس جديد داريم يه چيز تو مايه هاي آداب معاشرت . اين كه وقتي يك بازديد كننده يا مهمان خارجي داريد چطوري باهاش سلام و حال و احوال كنيد چه طوري باهاش غذا بخوريد شهر را نشونش بدهيد و .... يك سري اصطلاحات و يك سري قوانين معاشرت . خوب كار جالبي توي كلاس قراره اجرا شه و اونم اينه كه هر هفته روي يك كشور و آداب معاشرتشون زوم مي كنيم تا ببينيم به چه چيزهايي توجه مي كنند چه چيزهايي براشون مهمه و چه كارهايي براشون توهين آميز تلقي مي شه . كلا اين مبحث براي من جالب و قابل توجه هست و براي همين خوش خوشك توي نت داشتم دنبال يه چيزايي مي گشتم . اين كه مثلا ما ايراني ها چه آداب معاشرتي را رعايت مي كنيم يا حداقل بايد رعايت بكنيم . يه سري چيزها هست خوب به نظر من معموله و فكر كنم كم و بيش بدونيم :

اولين گام همون دست دادنه اينكه بايد دقت كرد وقتي مقامي بالاتر از ماست يا طرف مقابل زنه بايد منتظر بود تا اگر اون طرف خودش خواست شروع كننده دست دادن باشه و البته با نوك انگشت دست نديد محكم دست بديد و اگر دستكش داريد در بياريد لطفا . اگر با كسي برخورد كرديد كه دستش بنده يا چيزي تو دستشه پيش قدم نشيد براي دست دادن  ممكنه معذب شه. اين كه قبل از وارد شدن به يك مكان به هم تعارف مي كنيم و البته اگر قراره از درهاي مختلف عبور كنيم تعارف دم در اول كافيه و درهاي بعدي را با يك ببخشيد كوچولو وارد مي شيم و البته همون تعارف اوليه هم نبايد در حد خودكشي باشه . اگر يك خانم و يك آقا هستند آقا در را باز مي كنه و بعد تعارف مي كنه . اگر توي ماشين نشستيم و آشنايي مي بينيم براي سلام عليك بايد پياده شيم . وقتي داريم با يك بزرگ تر صحبت مي كنيم يا يه جاي رسمي راه مي ريم دستمون را توي جيبمون نكنيم ( مامان از اين قضيه تجربه بدي داره و براي همين از بچگي هزار بار اين مطلب را توي گوشم كرده ) اگر قراره وارد جايي بشيم و بعد به خاطر دويدن يا از پله بالا رفتن نفسمون به شماره افتاده همون طوري وارد نشيم صبر كنيم تنفسمون عادي شه و بعد داخل شيم . يك چيز كه اكثرا هم رعايت نمي كنن رسيدن به موقع سر قرارها و جلسات هست در هر صورت اگر به موقع برسيم شخصيت خودمون را نشون داديم . و البته اگر جايي براي شام عصرانه يا هر چيزي دعوتيم و از برنامه ريزي و عاداتشون درست باخبر نيستيم بهتره قبلش ساعت را باهاشون چك كنيم تا زود و دير اونجا نباشيم و باعث به هم خوردن برنامه هاشون نشيم . اولين بار كه داريم مي ريم خونه يك نفر دست خالي نريم يك جعبه شكلات يا يه دسته گل همراهمون باشه . موقع راه رفتن يك مقاديري حواسمون به دست و پامون باشه كه نه دستمون زياد تكون بخوره و نه قدمهامون زيادي بلند باشه  يا پامون روي زمين كشيده شه . اگر توي يك جلسه اي چيزي هستيم و سر رسيد يا كيفي داريم تو دست چپمون باشه تا دست راست براي دست دادن آزاد باشه . موقع سلام و حال و احوال لبخند بزنيد و لطفا صورت بچه هاي كوچيك را نبوسيد ممكنه والدينشون حساس باشن ، بابا پوست بچه لطيفه آسيب مي بينه . اگر توي جمعي بوديد كه كسي وارد شد و همه براش ايستادند شما هم بايستيد . موقع حرف زدن بهتره با تن صداي يك نواخت حرف نزنيد و در ضمن تكيه كلام نداشته باشيد زياد جالب نيست . اگر كس ديگه داره صحبت مي كنه مدام ساعتتون را نگاه نكنيد و توي ذوقش هم نزنيد و نگيد قبلا شنيده بودم يا حالا هر چيز ديگه . اگر كسي همراهتون هست و با يك اشناي ديگه برخورد مي كنيد حتما به هم معرفيشون كنيد و اصولا بهتره اول كسي كه مي خواهيد بهش بيشتر احترام بذاريد را معرفي كنيد ترجيحا خانمتون :دي در ضمن كه توي يك مهموني يك اقا بايد خيلي حواسش به خانمش باشه و دائم باهاش چك كنه ايا غذا يا نوشيدني چيزي مي خواهد يا نه . اگر جايي مثل سينما مي ريد اقا بايد جلوتر راه بره صندلي را پيدا كنه و بعد به خانمش تعارف كنه تا اول اون بشينه و جاهايي مثل هواپيما يا اتوبوس بهتره خانم داخل نشسته باشه و اقا سر رديف .

اگر به كسي چيزي مي خواهيد بديد حتما دو دستي بدهيد يا حداقل اون دستتون را هم طرفش ببريد . اگر كسي كادو يا شيريني آورد خوب فكر كنم رسم و رسوم متفاوته ما كادو را باز نمي كنيم مگر اين كه خيلي صميمي باشيم اما شيريني را باز مي كنيم و تعارف هم مي نماييم ! اگر كسي برام لباس بياره حتما سعي مي كنم توي يك مراسمي كه خودش هست بپوشم تا نشون بدم براي اون هديه ارزش قائل بودم . ظرف را قبلا مقيد بودم پر برگردونم اما حالا نه ديگه !

يك سري چيزا هست موقع بيرون رفتن و رستوران نمود پيدا مي كنه وقتي كسي دعوتتون مي كنه رستوران زشت ترين كار واقعا اينه كه به هر دليلي غذا نخوريد يا فقط سالاد سفارش بدهيد بي احترامي هست به طرف غذا هم يه چيز ميانه از نظر قيميت انتخاب كنيد و به سراغ ارزان ترين و گران ترين غذا نريد . خيلي زشته بلند بلند در مورد گراني و ارزاني و يا كيفيت غذاها صحبت كنيد . اگر مهمون كس ديگه هستيد نگيد غذا بد بوده و اگر يكي مهمونتون كرد و زير دين بوديد مي خواستيد جبران كنيد همون موقع دعوتش نكنيد زشته بذاريد بعد يك موقع ديگه دعوتش كنيد . اگر بچه كوچيك داريد مراقبش باشيد كه دوره نيفته و سر ميزهاي ديگه نره و مزاحم سايرين نشه . در ضمن كسي غذا را به پيش خدمت بگه كه قراره حساب كنه مثلا با شوهرتون هستيد بهتره اون طرف حساب پيش خدمت باشه نه شما . اگر وقتي وارد رستوران شديد يك اشنا ديديد سر تكون بدهيد سلام كنيد و بعد همراهانتون را سر يك ميز مستقر كنيد كه سر پا نباشند و اون وقت اگر خواستيد بريد پيش اون آشنا و سلام عليك مفصل نماييد و اگر كسي اومد سرميزتون بهتره به جمع معرفيش كنيد . اگر موقع غذا خوردن قاشق چنگال يا هر چيز ديگه مشكل داره پيش خدمت را صدا كنيد لازم نيست به همه جمع بگيد و اگر قاشق يا چيز ديگه افتاد روي زمين بذاريد همون جا بمونه نمي خواد شخصا خم شيد و برش داريد . اگر چيزي توي دهنتون گير كرد و بايد درش مي يورديد بهتره ميز را ترك كنيد و به سرويس بهداشتي بريد .

نكته خيلي مهم لباس پوشيدن هست توي قرارهاي رسمي يا اولين قرارها بايد لباس رسمي باشه ترجيحا رنگ تيره خيلي شيك خيلي رسمي و عطر مورد استفاده هم نبايد تند و آزار دهنده باشه يا اصلا عطر نزنيد يا يك چيز خيلي ملايم . آقايون بايد دكمه بالايي كت را ببندند و دكمه پاييني باز باشه و موقع نشستن كلا دكمه ها را باز كنند . در ضمن هي سرتون را نچرخونيد و اين ور اون ور را نگاه كنيد .

خوب اينا كلياتي بود كه فكر كنم اكثرا بهش معتقديم و رعايت مي كنيم اما در جست و جوهاي خودم به يك سري چيزها هم برخوردم كه برام جالبه اما هيچ وقت رعايت نمي كردم اين كه مثلا گفته موقع رستوران رفتن هيچ وقت كيفتون را روي ميز نذاريد و اگر صندلي اضافي نيست بذاريدش زمين . اگر توي صف سينما يا تئاتر هستيد و اشنايي ديديد تعارف بكنيد كه براي اونها هم بخريد بليط اما يك تعارف زبوني و اصراري نورزيد براي اين كار . اگر توي داروخانه اشنايي ديديد اصلا پيش نهاد حساب كردن ندهيد دارو يا چيزاي مورد خريد از داروخونه خيلي شخصيه .

يك سري چيزا هم هست كه من رعايت كه نمي كردم هيچ تازه به نظرم برعكسشه مثلا گفته وقتي سوار تاكسي هستيد و يه اشنا هم سوار مي شه هر كس بايد كرايه خودش را حساب كنه من هميشه برعكس بوده اصلا روم نمي شه حساب نكنم . يا نوشته اگر سر ميزي هستيد و يه اشنا مي ياد خانم لازم نيست بلند شه فقط اقا بايد بلند شه اينم باز به نظرم زشته روم نمي شه مي گن چه خودشو گرفت طرف !

بله ديگه اينم از درگيري جديد ذهني ما . ديروزم خبر خاصي نبود همسري دير اومد و بنده تا حد توان خوابيدم بس كه خسته بودم همسري هم اومد دوباره دوتايي خوابيديم . سردرگم شب يلدا و كلاس شنا هستم . كلاس شنا را همسر عزيز مي گه به نظر من دوباره بيا اين دوره را برو مي گه پول دو جلسه خصوصي نصف يك دوره ات مي شه يعني با همين پول يك عالمه وقت بيشتر براي تمرين خواهي داشت به جاي دو جلسه و البته بيشتر مي گه خودت فكر كن ببين ايا واقعا مسلطي و يك سري رفع اشكال داري كه حل مي شه توي يك جلسه يا نه بهتره يك دوره بري و تسلط پيدا كني . ديگه كادوي شب يلدا واسه مامانم ايناست مي دونم مامانم رفته براي شب يلدا برامون عين اون ظرفم كه شكست را خريده كه ظرف گروني هم هست تازه اگر چيز ديگه نخريده باشه بعد خوب من تو ذهنم بود يه چيزي بخرم براشون اما يك كادوي كوچيك اين جوري معذبم ني دونم چي كار كنم . همسري مي گه بيا پول بديم ولي من مي گم زشته . پيش نهاد خودم اينه همون يك كادوي كوچيك بخرم و اگر قصد جبران اين كادو را دارم بذارم دم عيد يه چيز گرون بدم . يه كاري تو اين مايه ها هر چند ديگه وقتي هم براي خريد نيست خوب .

یلدای همه مبارک امیدوارم فوق العاده باشه برای همه

پسر دايي شون !

ادامه نوشته

يك شب ،  يك مهماني ، يك شام

ادامه نوشته

بلغمي مزاج

نه انگاري بايد منتظر گلودرد باشم گفتم حالم زياد خوب نيست يه كوچولو بي حال بودم ديروز الانم تبي چيزي نيست اما گلوم ناراحته . من خيلي از گلودرد مي ترسم در حد وحشت نمي دونم چرا اين قدر هم سرم مي ياد ديروز از اداره زنگ زدم همسر جان سر راهش شير بخره كه زحمتش را كشيده بود . خودم هم رسيدم يه دفعه اي تصميم گرفتم سوپ بپزم بشه 3 تا همسر گرام خيلي ترسونددم مي گه غذاهات كمه معذب مي شن مهمونا اون مي گه يك كوكو هم بپز اما راستش اين مريضي اندكي ناتوانم نموده تصميم گرفتم به مرغ و خورشت و سوپ ختمش كنم . سوپ راستش تا حالا درست نكردم تصميم داشتم از روي دستور شيركوچولوي عزيز درست كنم اما خوب دو تا مشكل بود نه جو توي خونه داشتيم نه شير كافي و از طرف زن دايي گرام هم دقيق همين مدل سوپ را درست كرده بود گفتم بذار حداقل سوپشون را متفاوت بخورن بنده هاي خدا در كمال اعتماد به نفس رفتم توي نت سوپ عدس را سرچ كردم و البته يه ذره درست كردم چون از مزه اش مطمئن نبودم شايد يه كاسه كوچيك به هر كس برسه . ديگه گاز را تميز كرديم حمام كرديم ظرف و ظروف را گذاشتيم بيرون ژله درستيدم البته فقط يك ظرف چون يخچالم اصلا ديگه جا نداره. براي امروز موقع شام فقط يك مقدار گرم كردن مرغم سخت مي شه چون ظرف خيلي بزرگه توي ماكروفر جا نمي شه بايد هي تكه تكه مرغ و سيب زميني و ذرت و نخودفرنگيش را جدا جدا گرم كنم و دوباره بچينم توي ظرف . يك ذره من باب آبش هم نگرانم چون توي يك كاسه جداست اميدوارم نبنده.

لبغمي مزاج شنيديد ؟ راستش اين را هميشه براي يه حالت طعنه و تمسخر شنيده بودم احساس خوبي نداشت نمي دونم كي كاربرد داشته ولي شنيدم مي گن طرف بلغميه و مسلما افتخاري براي طرف نيست . همسر گرام برام يك ايميل زده بود كه آدرس يه سايت بودكه مي رفتي و برات تعيين مزاج مي كرد يك سري سوال مي كرد و مي گفت اين جوري هست مزاجت و بهتره برنامه خوراكيت بدين نحو باشه . خوب اين تست را انجام دادم و ديدم برام نوشت بلغمي مزاج كاملا به سخره گرفتم و گفتم شايد مسخره بازي براي همه چنين چيزي مي نويسه ولي بعد براي چند نفر ديگه فرستادم و چك كردم ديدم نه انگار راست راستي و منطقي جواب مي ده و به صورت كاملا رسمي و علمي بهم برچسب بلغمي مزاج خورده .  اين قدر بدم اومد يه جور بديه آخه آدم مثلا بگه من بلغيم ! مي دونيد همش خودمو دلداري مي دم سرسري و اشتباه جواب دادم كه اين طوري شده و اگه با دقت جواب مي دادم حتما يك مزاج ديگه داشتم اما حاضرم نيستم يك بار ديگه تست را بدم چون مي ترسم با دقت جواب بدم و بازم بلغمي دربيام اون وقت ديگه هيچ دلداري اي به خودم نمي تونم بدم . البته منطقا كه چيز بدي نيست انواع و اقسام مزاج ها هست اما خوب اسمش حس بد منتقل مي كنه ديگه البته ظاهرا مي تونم بگم مزاجم سرد و تره:دي . اينم آدرس اون سايت هست اگر مشتاق به سنجش مزاجتون هستيد :

http://www.tabaye.ir/

 پ. ن۱ : یک بار دیگه تست را دادم این بار با دقت گفت مزاجت سرده و از نظر تری و خشکی متعادلی نباید چیزای سرد بخوری :دی

پ. ن ۲ : وای فوق العاده برام جالب بود همین الان رفتم تو وب شیرکوچولو و دیدم اونم چنین سایتی را معرفی کرده خیلی باحال بود برام اونجا هم تست دادم دوباره سرد و معتدل شدم

ادامه مطلب پشت سر مادرشوهره :دي

ادامه نوشته

بعد اين همه وقت

ادامه نوشته

سفره اي براي مهماني

ديروز استخر بودم اصلا موفقيت آميز نبود بگذريم فردا هم احتمالا نيستم شنبه با گزارش كامل اين نيم هفته در خدمتتون خواهم بود اما يك سوال توي ذهنم هست بدجور خواستم در مورد اون ازتون بپرسم :

يك مدتي هست ذهنم درگير ميز مهموني هست شايد به دليل مهموني هايي كه پيش رو دارم و ندادم ! خوب تصميم گرفتم بايدها نبايدها و تجربه هاي خودم را بگم و بتونم از تجربه ها و دانسته هاي شما هم استفاده كنم . هر چيز مهم در مورد رفتار توي يك مهموني ، خوردن غذا و چيدن ميز يا سفره .

راستش من هيچ تمايلي ندارم مهمونيام را با سفره بدم مهم ترين دليلش هم اينه كه وقتي توي سفره غذا بچيني مجبوري همه چيز را ظرف ظرف كني كه اولا طبق سليقه من نيست دوما كار را سخت مي كنه و سوما هيچ وقت شيكي ظرف تكي را نداره دليل ديگه اش اينه كه براي پهن كردن سفره بايد چيدمان خونه را بريزم به هم و دليل سوم خونمون كوچيكه براي سفره انداختن . از طرف ديگه روي ميز ناهارخوريم هم نمي تونم مهموني بدم چون به اپن چسبيده و حداكثر از 6 تا صندليش مي شه استفاده كرده  . دوست دارم بدونم شما چه طور مهموني مي ديد ؟ من خودم همه غذاها را ، مخلفات و ظروف را روي ميز غذاخوري مي چينم تا هر كس خودش بكشه و بعد هم بايد پراكنده ديگه هر جا شد بشينن بخورن يه جور سلف سرويس . ايده اي داريد ؟

من كسايي را كه به تزيينات ميز و غذاها خيلي مي رسن تحسين مي كنم و لذت مي برم اما راستش زياد با روحيات و استايل خودم سازگار نيست . فقط حواسم به رعايت يه چيزايي هست . من وقتي اين طوري مهموني مي دم خوب ظروف را روي هم يك گوشه ميز مي چينم تا هر كس خودش برداره اما اگر قرار بر چيدن بشقاب ها دور سفره باشه يك سري اصول هست ديگه مثل اينكه كارد و قاشق و ليوان سمت راست هستند و چنگال و دستمال سفره سمت چپ . كارد بايد قسمت تيزش رو به بشقاب باشه و اگر نيازي به كارد نيست بعضي ها مي گن بهتره قاشق و چنگال هر دو بره سمت راست .

چيزي كه من مي تونم بگم اينه كه خورشت ها بهتره يك ظرف بزرگ باشه اونم ظرف هاي وارمردار كاملا تا ته مهموني گرم مي مونه . حتي قل قل مي زنه خيلي عاليه . من برنج را توي ديس چيني مي كشم اما ديدم توي ديس هاي پايه دار سيلور مي كشن و خوب اون جوري خيلي شيك تره . براي مخلفات هم من ظرف اردو خوري دارم كه 4 تاييه يكيش را ماست مي ريزيم يكيش زيتون و دو نمونه ترشي ولي نمي دونم اگر ظرف اردو خوري نباشه شيك ترين حالت چي مي شه .سبزي را هم توي يك سبد بزرگ حصيري مي ريزم  و صد دردصد سالاد هم داريم معمولا دو تا ظرف . در مورد نوشيدني هم راستش من نوشابه و دوغ را با خود شيشه مي ذارم روي ميز اما نمي دونم بهتره ريخت توي پارچ يا نه همينم خوبه ؟ ظرف اب هم مي شه توي يخش برگ گل يا نعنا گذاشت كه بعد رنگ قشنگي داشته باشه . همين

من هيچ وقت روميزي نمي ندازم اما مامانم مي گه زشته و بايد يك چيز براي پهن كردن وسط ميز بخري حالا لازم نيست بزرگ باشه . وسط ميز به نظرم بايد خاص باشه خيلي قشنگ مي شه كه مثلا يك دسته گل طبيعي هماهنگ با رنگ سفره يا يك ظرف ميوه همرنگ بذاريد اگر ظرف چند طبقه داريد چيدن شيريني يا ميوه هاي رنگي توش خيلي قشنگ مي شه و البته روزاي زمستون من خودم يك ظرف پر از لبو و شلغم وسط ميز شام مي ذارم چون هر دو گرد هستند قرمز و سفيد و يك نماي قشنگي داره اون وسط در ضمن كه توي اين روزا مي چسبه . شمع هم روشن كردنش خوبه اگر امكانش باشه خوب ما چون روي ميزمون لاله داريم راحته كارمون و مي شه روشن كنيم . من تا حالا از دستمال سفره استفاده نكردم چون دور ميز مهموني ندادم اما چيز شيكيه با يك سرچ مي شه انواع اقسام مدل هاي چيدنش را ديد . در مورد غذا هم به نظر من مهموني خوب مسلما با غذاي خود آدم بايد يه فرقي بكنه اما در حد دو يا فوقش سه تا غذا بيشتر از اين واقعا لازم نيست آدم خودشو اذيت كنم من شخصا معتقدم بهتره يك غذاي گوشتي سر سفره باشه مثل كباب ، جوجه ، مرغ ، ماهيچه يا ... و يك غذاي آبكي تر مثل يك نمونه خورشت . اگر قراره غذاي سومي باشه بهتره غذاي سبك تري باشه و با سبك متفاوت تر مثل يك نمونه كوكو يا سالاد ماكاروني ، لازانيا گراتني چيزي . بودن سوپ سر سفره هم فوق العاده است كه البته من بلد نيستم وهيچ وقت درست نمي كنم . يه نوع دسر ساده هم خوبه باشه مثلا ژله يا از همين دسراي آماده چيزي كه خيلي دردسرت نشه .

نكته ديگه اي كه هست ما قبل از اومدن مهمون حتما يا توي خونه عود روشن مي كنيم يا خوشبو كننده ميوه اي مي زنيم براي پذيرايي هم از چايي ، ميوه ، شكلات و شيريني استفاده مي كنيم و البته گاهي پيش اومده سراغ قهوه يا بستني هم بريم . ما ميوه ها را بشقاب بشقاب قبل از رسيدن مهمونها مي چينيم و شكلات را هم حتما توي شكلات خوري مي ريزيم و تعارف مي كنيم . چايي هم يك يا دو بار مي ياريم . مهمونا ها كه رسيدن همون موقع دمش مي كنيم تا مثلا يك بيست دقيقه بعد حدودا بياريمش . با آوردن شربت كمي مشكل دارم ليوان هاي شيك اصولا بزرگند بعد پر كردن اينا خوب خيلي زياده نمي دونم نصفه پر كردنشم زشته . يك بار دل به دريا زدم شربت دادم اونم پرش كردم كه مهمون بدبخت نفسش در نمي يومد بس كه زياد بود چي كار مي كنيد شما ؟   نكته ديگه سرو نسكافه است خوب من خيلي ديدم بعضي ها ظرف حاوي كافي ميت مي ذارن روي ميزشون مثلا پر تي بگ و انواع كافي ميكس با طعم هاي مختلف بعد اون وقت چه جوري سرو مي شه آب جوش مي ياريد يعني يا ليوان هاي پر شده با اب جوش يا ... ؟

اينم اعتراف كنم تا به حال سراغ سرويس چينيم نرفتم جز يكي دو بار براي چندتا مهمون مطمئن توي عيد غذا را بلا استثنا توي اركوپالام مي دم ميوه هم كريستال و اركوپال مخلوط شيريني توي كريستال و شكلات توي ظرف هاي تزييني يا نقره .

اين از پذيرايي يك سري هم اصول هست براي همين بخور بخورهاي مهموني خوب مهم ترين هاش كه همه هم شايد رعايت كنيم همون با دهان پر حرف نزنيم دهنمون صدا نده بحث هاي جنجالي نكنيم سر غذا تشكر كنيم حتما تعريف كنيم اگر دستمون به چيزي نمي رسه تلاش زيادي نكنيم از كسي كه نزديكه خواهش كنيم بهمون بده . اگر ظرفي براي اشغال احتمالي توي سفره نيست استخوان و ... روي سفره نريزيم كنار بشقاب بذاريم استخوان ها را با دست جدا نكنيم قاشق چنگال كمك كار هست و البته از اون طرف خوردن بعضي غذاها هم با دست هيچ ايرادي نداره و خوب درسته بعضي ها خيلي با كلاس با چنگال و كارد مي خورنش اماشك نكنيد با دست خوردنش دليل بر هيچ بي كلاسي اي نيست راحت باشيد مثلا پيتزا ، ساندويچ ، جوجه كباب استخوان دار ، بال مرغ ، سيب زميني سرخ كرده و حتي تكه هاي كوچيك ترشي ... ديگه اينكه حتما صاف بشينيد سر سفره ، قاشق را سمت دهنتون ببريد نه اينكه سر را خم كنيد سمت قاشق ، قاشق سوپ را يك هو تو دهن نكنيد سعي كنيد از دمش بخوريد ، ليوان و يا ظرف غذاتون را جوري پر نكنيد كه ازش بريزه فوقش دو سومش پر شه ، تا غذا را تست نكرديد نمك فلفل نزنيد بي احتراميه به ميزبان ، سوپ يا چايي را فوت نكنيد بذاريد خودش سرد شه ، چايي را توي نعلبكي نريزيد ، غذاتون كه تموم شد بشقاب را به جلو هل ندهيد ، اگر مي خواهيد چيزي را تعارف كنيد سر ميز بهتره از سمت چپ تعارف كنيد كه برداشتن راحت باشه اما جمع كردن ظروف از سمت راستشون ، اگر سر ميز هستيد شما و همسرتون دو سر ميز بشينيد ، اگر مي خواهيد از دستمال سفره استفاده كنيد روي پا بندازيدش و چنانچه وسط غذا مجبور شديد ميز را ترك كنيد دستمال را روي صندلي بذاريد نه ميز وقتي غذاتون تمام شد تاش كنيد و بذاريد سمت راست بشقاب .

اگر توي رستوران مهمون هستيد و در مورد غذايي ترديد داريد از گارسون سوال كنيد هيچ عيبي نداره . اگر غذايي را بلد نبوديد چه شكلي بايد خورد به بقيه نگاه كنيد و كار اونها را تكرار كنيد ( نصيحت هميشگي بابا) ، اگر غذا استيك هست موقع بريدن چنگال دست چپه اما بعد با دست راست توي دهان بذاريدش .

شيريني خامه اي خوردنش سخته ايده اي براش ندارم و مشكل اساسيم نموندن جاي رژ روي ليوان راهش چيه ؟

من دوست ندارم براي چيدن يا جمع كردن ميز مهمونها كاري بكنن يا كلا توي اشپزخونه ام بيان بنابرين قبل از اومدن مهمونها ميز را مي چينم سالاد و مخلفات را توي يخچال مي ذارم كه خبو اوردنش وقتي نمي بره و خورشت يا حتي كباب و ... را توي ظرفش مي ريزم وقتي بخوام شام بكشم فقط چند دقيقه مي ذارمشون توي ماكروفر گرم شن تنها چيزي كه اون موقع مشغولشم كشيدن برنجه كه مهمون بخواد كمك كنه مي گم نه فقط يك برنجه خودم مي كشم خورشت را هم همسري گرم مي كنه از قبل كشيده شده است . ميز را هم جمع نمي كنم كه بخوان بيان كمك مي گم همش بعد مي ره توي ماشين ظرف شويي فقط ظرف خورشت و برنج را توي قابلمه اش خالي مي كنم همين .

خوب خيلي خوشحال مي شم اگر نكته اي ايده اي چيزي به ذهنتون مي رسه به من بگيد ممنونم .

درخت هاي پشت پنجره

نمي ذارن كه نمي ذارن در نقش همسر نمونه ايفاي نقش كني :دي ديروز از راه اداره رفتم كتاب خونه بعدشم چون دهان همسري آفت داشت طي تجربيات قبلي دوستاي عزيز اينترنتي رفتم داروخانه براش دهان شويه خريدم بعد اومدم خونه به صورت اتفاقي آفتش خوب شده :دي البته خيلي تشكر كرد اما خوب چه معني داره آخه . ديروز اتفاق خاصي نيفتاد با هم ديگه فيلم ديديم اسمش درست يادم نيست يه چيز تو مايه هاي طلاي پالو پنتئو ساخت 2009 يك داستان تگزاسي كه كلانتره آدم بد بود و آدم خوبا مي خواستن رسواش كنن بي مزه بود و بي ملاحت اما طراحي صحنه و لباسش قشنگ بود به نظرم خوب دراورده بود .

نمي دونم عادت داريد پرده هاي پنجره را بكشيد ؟ علاقه اي به درخت داريد نداريد ؟ اينجا توي اداره توي اتاق خوبي هستم رو به روي پارك با يك پنجره قدي دقيقا رو به روي ميزم كه پرده هاشو كشيدم و از منظره پارك لذت مي برم خيلي خيلي قشنگه بهار سرسبزيش زيباست و پاييز كه مي شه تنوع رنگ درخت ها يك حس خوبي به آدم مي ده . من اسامي درخت ها را خوب بلد نيستم ولي اگر اشتباه نكنم بيشتر درخت هايي كه حداقل توي فضاي سبز اصفهان هست شامل نارون ، كاج ، بيد و توت مي شه . اين درخت هاي توت كه بعد از ميوه دادن مصيبتي هستند مي ريزه روي زمين و كثيف كاري مي شه اساسي . توي دانشگاهمون هم پر بود و هميشه يك عالمه دانشجو ازش آويزون در حال خوردن توت اما من توت دوست ندارم . بيد ولي به نظرم درخت استوار و قشنگيه خوشم مي ياد به خصوص وقتي خيلي بلند باشه بيد مجنون هم كه عاليه بيسيار عاشقانه . كنار پل مارنون بيد مجنون زياده هميشه فكر مي كردم واي چه قدر اين فضا دو نفره است اما راستش هيچ وقت بعد از آشنايي با همسري نرفتيم كنار اون بيد مجنون ها بشينيم . كاج هم حقيقتا دنياي خاص خودش را داره . اطراف فولادشهر محوطه اي هست كه فقط درخت كاجه به نظر من خيلي خوب مي شد اگر انواع و اقسام كاج ها را توش مي كاشتن و به يك باغ كاج تبديل مي شد كاج هاي مطبق ، كاج هاي نقره اي ، كاج هاي برزيلي ، سرو كه يك جوري شبيه كاج هست و سروناز به نظرم مي تونست جاذبه خيلي قشنگي باشه به خصوص كه كاج هاي تزييني مثل كاج هاي نقره اي خيلي خوشكلن . توي اصفهان هرزگاهي درخت هاي نخل هم براي تزيين هست كه من اونا را هم بيسيار دوست دارم . همين طور فصل بهار درخت هاي ارغوان هم گل مي دهند و اين درخت هايي كه گل زرد داره و اسمشو بلد نيستم قشنگي خاصي به پارك ها مي ده . 

توي خونه خودمون پرده اتاق پذيرايي هميشه كشيده است چون بزنيم كنار حس امنيت ندارم فكر كنم كامل ديده شيم اما وقتي بريم پشت پنجره اونجا هم خيلي قشنگه چون دقيق خونمون رو به پاركه محوطه سبز با درخت هاي كاج و نارون خيلي خوشگله . اما پنجره اتاق خواب به نورگير هست چيز خاصي نيست . خونه مامان اينا كه بودم پنجره اتاق خوابم به پاسيو مامان بزرگ خدا بيامرز باز مي شد هميشه از اونجا باهاش صحبت مي كردم وقتي كارم داشت وقتي كارش داشتم وقتي صدام مي زد برم چايي بخورم يا غذايي پخته بود كه مي دونست دوست دارم . باغچه اون خونه كوچيكه اما خوبه ، يك درخت انجير توش هست يك درخت زيتون كه مال بيگلي بيگليه و بيشترش ديگه شمعدوني و رز و توي فصل بهار بنفشه است . يك زماني مامان بزرگم فلفل كاشته بود ما هم خرگوش داشتيم اين خرگوش هم از شانس فقط و فقط عاشق برگ فلفل بود آخر مامان بزرگ از خونه انداختش بيرون :دي خونه قديمي مامان بزرگم اينا ولي فوق العاده بود دو تا باغچه بزرگ ، خيلي بزرگ . دايي كوچيكه هم عاشق كاراي اين مدلي بهش رسيده بود و درخت ها و شمشادها را طرح دار كرده بود آدم لذت مي برد . يك درخت توت بزرگ داشتن كه همسايه مي يومدن توت مي چيدن مامان بزرگم شيره توت را مي گرفت و حلوا درست مي كرد عالي ! يك درخت كاج هم داشت از اين كاج درازا كه مي ره بالا بعد يك گوله داره :دي دورشم پيچك بود چند تا درخت توت سياه كوچيك داشتن يك عالمه درخت مو كه مامان بزرگم ميوه هاش را تو كيسه مي كرد زنبورها نخورن هي ! درخت انار داشت درخت خرزهره كه من نصف بچگيم با همين درخت گذشت با گل هاي خشكش بازي مي كردم براشون اسم مي ذاشتم دنياي من بودن دنياي من . گل رز گل محمدي لاله عطري كاكتوس ..... اين قدر بازي مي كرديم با بچه ها تو اون خونه هر چند هميشه دلم مي خواست درخت خرمالو داشتيم .

يكي از زيباترين منظره ها ورودي دانشكده مون بود يك سايه بون بود كه روش آبشار طلايي بود فكر كنيد بهار كه مي شد گل مي داد فوق العاده بود رد شدن از زير يك تاج پر گل خيلي خيلي دوسش مي داشتم به خصوص كه من عاشق آبشار طلايي ام . ولي وقتي به اسم ها فكر مي كنم هميشه برام سپيدار اسم خيلي شاعرانه اي بوده از اون درخت هايي كه به درد شعرها مي خوره يا ديدنش موقع اومدن باد وقتي سپيدي پشت برگ ياداور اسمش مي شه . چنار و گردو هم پر صلابتن همون اسمش به آدم حس خاصي مي ده . من درخت افرا را نمي شناسم اما اسمش برام زيباست يعني بدم نمي يومد حتي اگه دختري داشته باشم اسمشو بذارم افرا . نمي دونم فقط درخت ها را دوست دارم بدون اينكه اطلاع زيادي ازشون داشته باشم اما چرا خاطره دارم شايد لطيف ترين هم مربوط بشه به بهارهاي بچگي وقتي درخت ها شكوفه مي دادن و با شكوفه ها براي خودمون تاج و دست بند درست مي كرديم و بعد حس مي كرديم الان زيباترين دختر دنيا شديم . البته اكثر شكوفه ها سفيد بودند بنابرين ديدن شكوفه صورتي خيلي حال مي داد مطمئن نيستم اما فكر كنم شكوفه هاي هلو صورتي باشن و اون سفيدها فكر كنم بيشتر مربوط به آلوچه و بادوم بود . درخت هاي باغ بابابزرگ !

خوب پنجره ها توي روحيه آدم خيلي تاثير دارن و البته منظره هايي كه پشتش هست اميدوارم سال هاي بعد بتونم يك خونه بزرگ تر توي يك محله بهتر بخرم و البته اون خونه خيلي پر نور باشه با پنجره هاي توپ و منظره هاي عالي پشت پنجره هاش .

چين چان چين چون چان چچچچ

این پست قرار بود شاد و شنگول باشه چون دیشب شب شاد و خوبی بود اما مجبور شدم غر غر کنم تا تخلیه روحی شم انرژی منفی داره توضیه نمی کنم بخونیدش

ادامه نوشته

من آمده ام واي واي ! من آمده ام !

ادامه نوشته

نسكافه ات را با من تقسيم كن

ادامه نوشته

زندگي با تو چه قدر قشنگه ، خوب من !

ادامه نوشته

كادوپولي براي من

يك عالمه كار دارم توي اداره اما چندان خوب پيش نمي ره راستش اميدوارم امروز همه چيز تا حدودي راه بيفته . عوضش ترم مكالمه تلفني به زبان انگليسي تمام شد و نمراتش را هم ديروز اعلام نمودند كه 19 شدم و سريع زنگ زدم به آقاي همسر كه واقعا با چنين نمره اي خودم را مستحق جايزه مي دونم :دي توي راه برگشت هم يك پفك گنده به عنوان جايزه براي خودم خريدم . عزيز دلم هم ديرتر اومد و وقتي اومد يك پلاستيك پر دستش بود يك عالمه چيپس و پفك و بستني هاي مختلف برام خريده بود به عنوان جايزه:دي كلي از خودمان ذوق در كرديم . كار خاصي نكرديم ديروز اما وقتمون زياد رفت يك كاراي عادي مثل حمام ، شام ، شستن و مرتب كردن ظرف هاي مهماني ديروز ، هواگيري دوباره پكيج ها كه شديد دستمون را بند كرده ،  رفتن به داروخانه براي خريد محلول صورت همسر جان و .... كاشك زودتر خوب شه پاي همسري هي بريم بيرون من دلم بيرون مي خواد سينماها فيلماي خوبي اوردن الان اخه !

توي روزنامه خوندم كه گرون ترين گل جهان گلي هست به اسم كادوپول كه توي سريلانكا رشد مي كنه و البته داد و ستد هم نمي شه به دليل عمر كوتاهش . اين گل گرون قيمت خيلي هم افسانه اي هست در حقيقت نيمه شب شكفته مي شه و تا قبل از طلوع آفتاب از بين مي ره و افراد زيادي موفق به ديدنش نمي شن . ديروز به همسري مي گم ببين يك خواسته بيشتر ازت ندارم . مي گه چي ؟ مي گم بري يك كادوپول برام بچيني بياري:دي امروز صبحم زنگ زدم يادآوري نمودم .

حالا اين كه البته شوخيه ولي در كل خيلي گل دوست دارم و از گرفتنشم خوشحال مي شم البته از طرف همسري :دي اولين باري كه بهم گل داد را كامل يادمه يك شاخه رز قرمز بود . هنوزم هر وقت برام گل مي خره يك شاخه رز هست البته رنگ هاي مختلف يك گلدون هم روي اپن آشپزخونه است كه گلهامونو مي ذاريم توش ، همه گل هاي رز خشك شده رنگي رنگيمون را . پيش نهاد همسري بود و الان از ديدنش لذت مي برم اگر يك زماني هم نشه به اين شكل نگهش دارم مسلما دلم نمي ياد بريزمشون برن يك دنيا خاطره باهاشون دارم شايد سر گل ها را جدا كنم و توي يك جعبه فانتزي نگهشون دارم . اولين سبد گلي را هم كه عشقم برام اورد دقيق يادمه روز خواستگاري بود يك سبد خيلي بزرگ با گل هاي صورتي و سفيد . خانواده ها نمي دونستن ما از قبل با هم آشناييم ولي خوب حالا كه به عقب بر مي گرديم مي خنديم و متوجهيم اون سبد گل خيلي تابلو بود آخه آدم جايي كه همين جوري داره مي ره خواستگاري و اصلا نمي دونه چي مي شه سبدي به اين بزرگي مي بره ؟!!! يكي از چيزايي كه خيلي منو خوشحال كرد روز قبل از خواستگاري بود كه عشقم بهم زنگ زد و پرسيد چه گلي دوست داري بيارم ؟ يادش به خير دوران عقد چه قدر اطلاعاتم در مورد اسامي انواع گل هاي موجود در گل فروشي و رنج قيمتيشون بالا رفته بود بس كه بايد گل مي خريديم اما الان چيز زيادي توي ذهنم نمونده . در هر صورت به صورت سمبليك توي ذهنم رز مظهر عشقه و خوشحال تر مي شم همسر جان بهم رز بده هميشه هم رز داده به جز يك بار كه نرگس برام آورد و البته خوب سبد گل ها هم متنوع مي شد ديگه اگه اسمها درست يادم باشه ليليوم و آلستومر و بامبو و .... كاشك اسمها هنوز يادم بود . مريم هم بوي خوشي داره و بردنش براي ديگرون ريسك كمي داره و مي شه مطمئن بود بوش را دوست خواهند داشت . من خودم لاله را هم دوست مي دارم خيلي شيكه اما راستش زياد نديدم توي گل فروشي ها اشتباه نكنم كرج يك پارك لاله داره بيش از حد دلم مي خواد برم نمي دونم هيچ وقت برام فرصتش پيش بياد يا نه . خدا را چه ديدي اصلا شايد موفق به ديدن لاله هاي هلندي در خود هلند شديم :دي قبلنا براي عروسي ها هم از گلايول استفاده مي كردن وقتي ما بچه بوديم نمي دونم يادتون هست يا نه اما الان شده گل عزا اونم سفيد رنگش . قشنگ يادمه وقتي گلايول هاي آبي اومده بود و ما بچه ها چه ذوق مي كرديم كه اين گل ها آبي اند و بعد توي علوم برامون مي گفتن توي جوهر مي ذارنشون . البته اعتراف مي كنم بعدها كه بزرگ شدم و براي اولين بار رز آبي بهم كادو دادن باز هم همون قدر ذوق زده و متعجب شدم . يك زماني هم يك كارتوني بود كه توش شواليه رزهاي سياه بود ، عاشق رز سياه شده بودم و همش فكر مي كردم اوف گل سياه چه قدر بايد خيره كننده باشه بعدها بود كه فهميدم به همون رز قرمز مخملي تيره مي گن رز سياه و خيلي خورد توي ذوقم .

فكر كنم پرورش گل و باغبوني بايد كار جالبي باشه هر چند هيچ اطلاعي ندارم شوهر يكي از همكارامون توي كار پرورش گل بود البته بعضي گل ها وارداتي اند و براي همين هم گرونند  مثل انواعي از اركيده ، ليليوم و انتريوم كه به صورت معمول گرون ترين گل هاي فعلي گل فروشي هان و از چين و تايلند وارد مي شند اركيده كه ظاهرا برخي نمونه هاش شاخه اي صد هزارتومنه . كلا گل هاي مناطق گرم و مرطوب به نظرم خوشگل ترن به خاطر اون گل برگ هاي بزرگ و رنگيشون مثل گل هايي كه آدم توي كيش يا بندرعباس مي بينه .

همسري عاشق گله ولي اساميشون را زياد بلد نيست يادمه اولين بار كه رفتيم هتل عباسي و من توي باغش اسم گل ها را براش مي گفتم چه ذوقي كرده بود هر چند منم همون گل هاي معمول را بلدم : گل ميمون ، تاج خروس ، عطري ، آبشار طلايي ، ميخك ، كوكب ، حنا ، رز ، بابونه ، بنفشه ، شيپوري ، زنبق ، آفتاب گردان ...... من عاشق آبشار طلاييم به نظرم فوق العاده روياييه و زيبا ، رزهاي درختي هم نماي قشنگي به محوطه مي دن .  بچه بوديم اطراف خونمون پر از گل هاي شقايق ، ختمي ، ميمون و تاج خروس بود دليلشم زندگي چند ساله توي غرب كشور بود دويدن توي دشت هاي پر از شقايق و جمع كردن دسته گل هاي بزرگ شقايق هيچ وقت يادم نمي ره فوق العاده زيبا بود هر چند دست آدم از چيدنش قرمز مي شد . با گل هاي ميمون هم نمايش مي داديم و گل هاي ختمي مصرف دارويي داشت و چيده مي شد . گل هاي ساعتي هم كه يكي از تفريحاتمون بود چه قدر بازي مي كرديم باهاشون. بهار كه مي شد ، اقاقي ها گل مي داد چه عطري پر مي شد يك چيزيي داخل گل هاي اقاقي بود كه مي خورديمش خدا به دور !

يك زماني براي كارم ماموريت زياد مي رفتم كاشان ، توي راه پر مزرعه هاي آفتاب گردون بود كه منظره خيلي زيبايي داشت . باغ گل هاي اصفهان را دوست دارم باغ ارم شيرازم قشنگه هر چند بيشتر سر سبزه و درخت دار تا گل دار . البته مي گن قشنگ ترين باغ گل دنيا باغ بوچارت توي كاناداست كه گاهي تعداد كارمنداش به 500 نفر هم مي رسه اميدوارم هممون يك روز از نزديك ببينيمش .

بعضي ها عقايد خاصي توي دسته گل دارند مثل اين كه تعدادش فرد باشه من خودم توي قيدش نيستم ولي اگر براي كسي ببرم سعي مي كنم رعايت كنم .تنها مورد اينه كه بعد از خريد گل عادت دارم برعكس بگيرمش تا هم اب به گل برگاش برسه هم مزاحم بقيه نباشه .  توي دادن رز قرمز هم خيلي ها معتقدند بايد دقيق بود تا برداشت بد نشه البته كلا به نظرم توي ايران زياد اين مسائل پر رنگ نيست اما ظاهرا جايي مثل چين معني هر گل خيلي اهميت داره و حواست بايد به اين موضوع باشه يا جايي مثل آلمان خيلي محترمانه مي دونند گل را خودت نبري و قبلش بفرستي و يا رز قرمز براشون خيلي مفاهيم زيادي داره . يادتونه توي كارتون جودي ابت يك بار براش يك باكس پر رز مي يومد از اون موقع هميشه آرزو داشتم منم يك بار يك باكس رز هديه بگيرم و البته تا اين روز آروزم محقق نشده :دي

من تا حالا توي مهمونيام گل روي ميز نذاشتم اما به نظرم خيلي زيبا مي شه اگر توي اصفهان هستيد مي تونيد براي مهمونياتون سري به بازار گل خيابون جي بزنيد دسته اي قيمت هاي خوبي داره شايد براي بردن مناسب نباشند اما براي روي ميز خونه خود ادم خيلي مي ارزن . و ديگه اين كه من عاشق اين گل چيني ها هستم اسمش ياد رفت اين درختچه هاي ژاپني و چيني توي گلدونها خيلي هم تو فكرم هست يك بار كادو بخرمشون اما خوب قيمتاش بالاست نمي دونم براي ما كه اهل گل نيستيم مثلا سي صد چهارصد يك درختچه تزييني ايده خوبيه يا ممكنه دو روزه نابودش كنيم !

شايد مهم ترين گل براي ما دخترا همون دسته گل عروسيمون باشه كه هميشه تو ذهنمون موندگار مي شه مدل هاي مختلف هم هست ساده ، آبشاري ، سبدي هر كسم سليقه اي داره . خوب من زياد به سبدي يا ابشاري متمايل نبودم تصميم داشتم رز سفيد بخرم از اونايي كه لبش صورتيه اما همسري مقاومت كرد و گفت دسته گل همه سفيده يا سفيد صورتي نه بيا قرمز بردار بعد اومدم توي نت و هليا هم همين را گفت و تشويقم كرد كه قرمز بردارم . همون موقع ها عكس عروسي را گذاشت كه دسته گل قرمز فوق العاده اي داشت اما نمي دونم گل چي بود من توي اصفهان هر چي آلبوم هاشونو ديدم دسته گل ها رز بود و ليليوم و آلستومر و ... اون يك گلي بود شبيه حنا خيلي خاص بود بعدها توي ف بك هم دسته گل يكي از بچه ها را ديدم  سفيد صورتي بود اما اونم نوع گلش خاص بود نمي دونم چي بود شبيه زنبق بود كمي . البته من عاشق دسته گل رز قرمز رنگ عروسيم بودم و هستم اما يك چيزي مثل اين دو تا دسته گل كه شكل خاصي داشتن و معمول نبودن به نظرم زيباترين دسته گل ها بودند و هميشه تو ذهنم موندگارند . هر چند كه خوب اين چيزا تشريفاته و عميقا معتقدم مهم نيست اصلا مي شه بدون دسته گل عروس بشي و زندگيت رويايي ترين زندگي ها هم باشه . يعني اگه دست گل نداشتم هم هيچ وقت حسرتش به دلم نبود مطمئنم .

آب زنيد راه را ...

ادامه نوشته

مطلب خاصی نیست یک سری چیز که می خوام یادم نره برای همین رمزش فرق داره
ادامه نوشته

سپر ماشين خريداريم

ادامه نوشته

معرفي عشق

ادامه نوشته

كلاه سرت مي ذارم

رفتم براي شب يلدا براي همسر گرام كلاه خريدم يك كلاه پشمي سرمه اي نقاب دار به مبلغ 25 هزار تومان پول رايج مملكت :دي راستش زياد اهل كلاه نيست اما چند وقته دائم مي گفت من كلاه احتياج دارم و بنده هم رفتم خريد . به نظر خودم خيلي جينگول و خوشگله توي خونه خودمون هم همه خيلي دوسش داشتن . همسر جان يك كلاه بيشتر نداره اونم بعد از ازدواج با هم رفتيم خريديم از اين كلاه هاي بيس بال كرمي رنگ به نظر من اين كلاه ها فوق العاده شيكن بهش هم خيلي مي ياد كلا من حس خوبي دارم پسرا از اين كلاه ها سرشون باشه البته به تيپ اسپرت مي ياد . من ليسانسم را توي يك شهر گرم گرفتم جايي كه آفتاب با شدت زيادي روي پوست مي تابيد و بنابرين به صورت استثنايي توي دانشگاه كلاه رواج داشت خوب به نظر من يك فرصت جالب بود چون اصولا توي كشور ما پيش نمي ياد دخترا كلاه بذارن . كلاه هاي مختلف و رنگاوارنگ من خودم يك كلاه پارچه اي سفيد داشتم كه دورش يك ربان بزرگ صورتي بود يعني الان هيچ جوره با خودم كنار نمي يام كه چه طور روم مي شد سرم بزام اما خوب مي ذاشتم ديگه . دو تا خواهر دوقلو بودند كه چتر سفيد دست مي گرفتند براي محافظت از آفتاب گمونم تابلوترين قضيه همونها به حساب مي يومدند . توي زمستون هم كلاه هاي پشمي روي مقنعه مد شده بود بازم يك كلاه پشمي سفيد خريده بودم كلا كلاه بهم مي ياد اما خوب بعد از دانشگاه ديگه مصرفي نداشتم . برادرم هم هيچ وقت اهل كلاه نبوده فقط يادمه بچه بود از اين كلاه ها داشت كه پسرا مي كشن روي سرشون فقط چشماشون بيرون مي مونه اين قدره بدم مي ياد اه اه ! اين شال و كلاه هاي زمستوني دخترونه گاهي خيلي وسوسه ام مي كنه خوش آب و رنگن اما اينكه مطمئنم استفاده نمي كنم مانع از خريدش مي شه هر سال قصد خريدشو دارم و هيچ سالي هم نمي خرم . كلاه در مجموع توي ايران رواج زيادي نداره كلاه بيس بال زياده از اين كلاه هاي خوابيده نقاب دار كه يه جوراي تيريپ هنرمندي داره ، كلاه هاي كابويي و كلاه هاي حصيري شمال و البته يك سري كلاه هاي لبه دار هم زياد مي بينيم پيرمردها سرشون بذارن كه نمي دونم اسمش شاپو هست يا فدورا . اين كلاه هاي پشمي گرم تر كه لبه هاشم جمع مي شه بالا اونها هم چند ساله ادم مي بينه البته من 5شنبه كه رفتم خريد پاساژي رفتم كه لباس پسرونه زياد داره اونجا انواع كلاه هاي پشمي بود فوق العاده هم خوشگل بودند اما چيزي نبود كه همه بپوشند بيشتر مناسب يك تيپ هاي فشن تر بود كلاه هاي پشمي كه منگوله داشت يا اون قدر بلند بود كه پشت سرت جمع مي شد و ..... البته ايران يك تيپ كلاه ملي هم داره همون كلاه نمدي سياه رنگ چهارمحالي ها كه رنگ قهوه ايش توي لرستان و گيلان و كهكيلويه رواج داره سفيدش هم بهش مي گن كلاه خسروي كه قديما مال خان ها بوده . خيلي كشورها كلاه هاي خاص خودشون را دارن مثل كلاه چيني ها كه به مدد جومونگ مي شناسيمش گات ! غتره پوشش سه تكه عرب ها براي روي سر . كلاه هاي پشمي روسي و كلاه هاي بلند قرمز رنگ و منگوله دار مصري . بعضي ها هم خيلي نمادينند مثل كلاه پوست خرس نظامي هاي انگليس يا كلاه نظامي فرانسوي ها كه توي فيلم ها زياد مي بينيم . كلاه كوچيك يهودي ها ، كلاه هاي شعبده بازي ، كلاه چارلي چاپلين و كلاه حصيري چيني ها . بعضي كلاه ها هم همه گير هست مثل كلاه هاي حصيري ماهيگيري كه دورش رباني چيزي هم هست يا اين كلاه هاي پارچه اي كه طبيعت گردها زياد استفاده مي كنند . اگر علاقه مند باشيد كتاب هايي هست فقط در مورد كلاه چون به هر حل كلاه زماني تن پوش مهمي بوده ديدين توي اين فيلم قديمي هاي خارجي خانماشون يك عالمه از اين جعبه هاي بزرگ كلاه هم به جز چمدوناشون دارن ؟ توي ايران باستان كه كلاه يك جورايي طبقه اجتماعي و شغل و نژاد را هم نشون مي داده و معروف ترين كلاه افسانه اي هم كلاه فريدون هست كه با چرم كاوه و افزودن يك سري جواهرات ساخته شده . تاج مخصوص پادشاهان بوده و تزيناتش يك جورايي مرتبط با آيين ها و رسوم اون دوره خاص ، نيم تاج هم كنگره دارش مال شاه بوده اما ساده اش را شاهزادگان و درباريان و فرماندهان نظامي هم استفاده مي كردند . بساك هم حلقه اي از گل و شاخه بوده براي روي سر و البته انواع كلاه هاي مختلف ديگه كه خوب اطلاعات خوبي راجع بهشون ندارم .

بله خلاصه ما قراره كلاه سر همسرمون بذاريم :دي ادامه مطلب روزانه نويسي اين تعطيلات طولانيه راستش نمي خواستم بنويسم چون اون قدرها هيجان انگيز نبوده و با ناراحتي هايي هم همراه بوده اما خوب گفتم بهتره بره توي ادامه مطلب .

ادامه نوشته

حمومي آي حمومي

ديروز مي خواستم بعد از كار برم كتاب خونه البته بارون مي يومد ولي خوب كلا اين ديگه شده موضوع خنده تو خونه ما بابا مي گه پپر ضد ضربه است سيل بياد آفتاب داغ باشه طوفان بشه هر اتفاقي بيفته برنامه كتاب خونه رفتنش كنسل نمي شه . هر وقت بارون مي يومد شك نكنيد كتاب خونه است ! و خوب اين نظريه درسته و من ديروزم رفتم كتاب خونه !

همسر جان مي خواست بره حمام و اين بار به زور و تهديد ازش قول گرفتم تا من برنگشتم نره . اون موقع ها كه مجرد بوديم مامان هميشه اصرار داشت وقتي تنهاييم تو خونه حمام نريم و مي گفت خطرناكه اگه چيزي بشه كسي نيست كمكتون كنه اما من هر چي به همسر جان مي گفتم مي خنديد تا اين اتفاق پيش اومد و همه اش تكرار مي كرد اگر 5 دقيق زودتر اين ماجرا پيش مي يومد و تو هنوز نيومده بودي چي مي شد ! بنابرين فعلا اين قانون تو خونه خودمون هم رعايت مي شه حالا تا كي دوباره فراموش كنيم شرط عقل را ! اين حموم هاي همسر گرام ما هم مثال زدني هست ها يك چيز در حد همون مرغابي . خوب البته مثلا باباي خودم زياد حمام مي رفت يعني توي تابستان به روزي 3 يا چهار دفعه هم مي رسيد اما دوش سريع مي گرفت چون از گرما و عرق بدش مي يومد بلافاصله مي رفت زير دوش و مي يومد . حالا اين عشق ما يك روز در ميون مي ره حمام و گاهي هر روز اما خيلي تو چشم مي ياد به دو دليل يكي اينكه حساسه رو اين حمام ها يعني اگر امروز نرفت هر طور شده به هر طريقي هست يعني شده برنامه شونصد نفر را بريزه به هم بايد حمام بره بايد بايد و بايد و ديگه اينكه زمان حمامش فوق العاده طولانيه الان دكتر بهش گفته حمام سريع برو و زياد زير دوش نايست خودش مي گه ام پي تري مي رم و مي يام و فقط شامپو مي زنم مي شه نيم ساعت ! حالت معمول يك ساعت توي حموم هست البته با غرغراي من يعني من نباشم بيشترم مي مونه . عشق آب بازيه . من بر خلافش حمام را دوست ندارم با زور و فقط به خاطر تميز شدن مي رم شايد تعداد حمام ها حدود همون همسر جان باشه اما زمانش شديد كوتاه تره .

نمي دونم تا حالا تجربه حمام عمومي داشتيد يا نه ؟ يك مطلبي توي روزنامه خوندم در اين باب كه حمام هاي عمومي در حقيقت مال ايران هستند اما ما اين قدر به اين سنت كشور بي اهميتي كرديم كه از بين رفته اكثر حمام هاي عمومي نابود شدند يا تغيير كاربري دادند به چايخونه و رستوران و اونايي هم كه باقي موندند به قدري كثيف و بي امكاناتند كه فقط كسي كه مجبوره مي ره داخلش . خوب من خودم توي همدان ، كرمان و اصفهان ديدم كه حمام رستوران شده توي اصفهان كتاب خونه هم ديدم و توي كرمان ، قزوين و كاشان حالت موزه و آثار باستاني داشته . اون چيزي كه به حمام تركي مشهوره و يكي از جاذبه هاي توريستي اونجاست و استقبال شديدي هم ازش مي شه همين حمام هاي عمومي ماست و فرق خاصي نداره اما اونها باهاش چي كار كردن ما چي كار؟!!! خوب آدم جدا غصه مي خوره من خودم كسي بودم كه هميشه فكر مي كردم اگر زماني برم تركيه خيلي دلم مي خواد حمامش را امتحان كنم اما هيچ وقت ياد حمام عمومي خودمون نيفتاده بودم ! من توي خيالم به نظرم مي ياد يك بار با مامان بزرگم رفتم حمام عمومي اما اعتراف مي كنم خيلي هم مطمئن نيستم يادمه خيلي دلم مي خواست برم و هميشه به مامان بزرگم اصرار مي كردم منو ببر حالا يا واقعا خدا بيامرز يك بار بردم يا اينكه خودم براي خودم خاطره سازي نمودم چون چيزي از شكل و شمايل حمام يادم نيست اما همسري مي گه يك زماني حمام خونشون مشكل داشته مشغول تعميراتش بودند تعميراتشم طولاني مي شه و اونا چندباري مي رن حمام عمومي . مامان و بابا بچه بودند بساط حمام عمومي به راه بوده مامان تعريف مي كنه با خودشون نون و ترشي مي بردن ! و بابا مي گه پدرش همون اول سال يك مبلغ هنگفتي به حمامي مي داده و اونا ديگه آزاد بودند تا آخر سال هر چند بار كه مي خوان برن حمام .

بچه كه بودم مامانم مي بردم حمام و كيسه هم مي كشيد خيلي دردم مي يومد متنفر بودم اما از وقتي مستقل شدم گذاشتمش كنار الان مي بينم دكترا هم خيلي مي گن كيسه كشيدن مضره و نبايد دور و برش رفت . سنگ پا هم مي كشيد مامان برامون قل قلكم مي شد اونم ديگه هيچ وقت نكشيدم . هميشه هم زير دوشم ، توي خونه كه وان نداريم ولي كلا تو شرايطي كه بودم كه وان در دسترسم بوده هم اصلا دلم نمي گيره برم توش .

از قشم يك ست حمام با كلي ذوق و شوق براي خونم خريده بودم به نظرم خيلي شيك بود با اون بسته بنديش گذاشتيمش تو حمام اما هيچ استفاده اي ازش نمي شه راستياتش . فقط خوشجله . يك شونه چوبي داره كه خوب من توي حمام شونه نمي كشم همسري هم حتما شونه مخصوصش را مي كشه . يك ليف داره كه البته ابره و ما به ابر عادت نداريم كف نمي كنه درست . يك كيسه براي پشت كمر داره كه براي ما بي معناست و يكي دو تا چيز ديگه كه خوب اصلا استفاده اش را نمي دونم چيه .

خلاصه كه ديروز همسر جان رفته بود سر خودش را به خريد بتادين و گاز و باند و شامپو ... گرم كرده بود تا منم رسيدم و بعدش رفت حمام . شب هم نشستيم دو تايي فيلم ديديم كازابلانكا يك جورايي معروف به زيباترين عاشقانه دنيا قبلا هم ديده بودمش  به نظرم زيبا بود اما نه خارق العاده ديشب باز امتحانش كردم گفتم شايد چيز جديد توش كشف كنم اما هم چنان زيبا بود نه خارق العاده ! نظر همسر جان هم مثل من بود .