شهيد مورد علاقه
مامان ديشب دعوتمون كرد براي شام اما گفتيم نه باشه براي يك شب ديگه نيست ديشبشم اونجا بوديم واسه همين بي خيال شديم . عوضش تصميم گرفتم ساندويچ تن ماهي درست كنم . سر راه اداره يك شيشه خيار شور و نان ساندويچي خريدم ، خوب من هيچ وقت از اين زرنگ بازي ها در نمي يارم برم خريد اما اين بارم كه رفتم چشم بازار را درآوردم ها يعني خيار شوراش يك جوريه له له اصلا آدم بدش مي ياد خيلي خورد تو ذوقم با اين خريد كردن خيلي زياد . عوضش شامم را با اشتها خوردم خوب چون اولا ساندويچ خودش خوش خوراكه بعدشم من عاشق تن ماهي ام اونم شديد مديد . همسري گفت خوبه ولي در مجموع تن ماهي دوست نداره در حد خوردنه نه بيشتر . فقط فيلش ياد هندوستان كرده و مي گه ا ما ساندويچ مرغ درست مي كرديم عاشق اونام شام بعدي بيا ساندويچ مرغ بخوريم هر چي مي گم تكراري مي شه پشت سر هم ساندويچ انگار نه انگار حالا من مقاومت مي كنم ولي خوب اونم پافشاري مي كنه تا نهايت پخته شه . حتي اگر اين پافشاريش يك ماهي هم طول بكشه امكان نداره خسته شه :دي
هر وقت از همسر گرام بپرسي غذا چي بپزم مي گه ماكاروني . بعد اين بار كه ماكاروني پخته بودم همون سر شام ازش پرسيدم فردا چي بپزم ؟ مي خواستم ببينم حالا كه ديگه نمي تونه ماكاروني بگه چي مي گه ؟ خيلي شيك برگشته مي گه لازانيا بپز خيلي شبيه ماكارونيه !!!!!
چند وقت پيشا به همسري مي گم شهيد مورد علاقه ات كيه ؟ مي گه ديوونه پا شو جمعش كن با اين سوالات آدم ياد اون جوكه مي يفته كه بسيجيا تو خواستگاري چه سوالايي مي كنن . بهش مي گم نه جدي مي گم من شهيد مورد علاقه ام شهيد خرازيه :دي خيلي خوشگل مي خنده . راستش محل كارم چسبيده به اتوبان خرازيه بعد واسه همين هي عكسش را مي بينم خوب خيلي هم شاد مي خنده كلا من از قيافه هايي كه بخندن خوشم مي ياد . حالا هر وقت از اين اتوبان رد شيم به عكسش برسيم بازم تند تند مي گم پرهام نگا عكس شهيد خرازيه كه مي گم دوسش دارم . بعد ديروز مي گه " اين قدر شهيد خرازي شهيد خرازي كردي آبرومو بردي اصلا اين عكسش شده ملكه ذهنم . يك جا يك سري عكس بود از اين شهيدا، يك دفعه از اون بين هنگ كردم مي گم ا ا اين كه شهيد خرازيه يعني بر و بچ كپ كردن موندن فك و فاميلشونم ؟ شهيد شناس حرفه ايم ؟ چي كاره ام ؟ كه هم عكسشو مي شناسم هم اين جوري رم كردم موقع ديدنش :دي "
تيم ملي هم رفت جام جهاني مبارك باشه هفته خوبيه اميدوارم آخر هفته هم ذوب آهن مسابقه اش را ببره بمونه ليگ برتر كه هم چنان شهرمون دو تيمي باشه تو ليگ .
پ. ن : خانم فهيمه رحيمي هم فوت كردند البته كه رماناش آبگوشتي بود و شديد عامه پسند اما خوب مسلما براي خيلي ها توي بعضي سن ها همين رمان ها خالق روياهاي عاشقانه بوده . روحش شاد باشه .