جشن یلدا

ديروز اضافه كار نموندم و زود رفتم خونه تصميم داشتم چيزي نخورم به خاطر جشن ولي چون گوشت چرخ كرده خوشمزه اي بود شام اختيار از دست دادم و يك عالمه شام ميل نمودم . بهدش تند تند شروع به اماده شدن كردم كه همسري زود رسيد و يك مقاديري نشست تا من حاضر شدم و بعد رفتيم جشن شب يلدا كه دوستاي من گرفته بودند . جشن خوبي بود به نسبت گفتيم خنديديم نارنگي و موز و شكلات و كيك خورديم كه به نظرم جالب نبود بهتر بود همون ميوه هاي شب يلدا استفاده مي شد . يك نفر هم راجع به مراسم و اعتقادات ايراني صحبت نمود . اينكه ايران ها معتقدند 1 دي روز تولد خورشيد هست پس شب قبلش را جشن مي گيرند و تا موقع سپيده و متولد شدن خورشيد بيدار مي مونند . ميوه هاي سرخ هم نشاني از رنگ زمان تولد خورشيد هست . در ضمن گفت از ملزومات ديگه شب يلدا درخت سرو يا كاج تزيين شده است . يك ستاره قرمز بالاش به معناي خورشيد و بعد ماه و قمر و زرورق طلايي و نقره اي نماد ماه و خورشيد . جالب بود نمي دونستم درخت كاج رسمي ايراني مي باشد . يك مقاديري هم مشاعره كرديم و همچنين قصه خواني داشتيم .

بعدش من و همسري اومديم توي كوچه ما و توي ماشين نشستيم راجع به عروسيمون صحبت نموديم . راستش ما دلمون مي خواست مهموني بگيريم ولي جاشو نداريم و جشن اجباري هست پس فقط مي تونيم سعي كنيم جشن ساده باشه نمي دونم چه قدر خرجش خواهد شد . هر چند كلي غصه خورديم كه اوه با خرج هاي جديد عروسي و جهيزيه چه كنيم اصلا پولمون به چيزي خواهد رسيد ؟

عاشق همسري هستم ديروز حس مي نمودم خسته است

تعطیلات طولانی

خوب تند تند بگم و برم

3 شنبه : صبح دو ساعت مرخصی ساعتی گرفتم رفتم دندون پزشکی گفت یکی از دندونات باید عصب کشی بشه و بعد هم پر بشه و روکش براش 100دردصد لازمه دوتای دیگه اش هم باید مجدد پر بشه و یکیش ترجیحا روکش بشه همون موقع عصب کشی کردم و فعلا 90 تومن دادم گمونم تا بیاد درست شه 500 تومنی خرجم بشه !!! اوف چه زیاد اونم بین این همه خرج . بعد از دندون پزشکی برگشتم سر کار و یک مقادیری کار نمودم و پروژه ای که دستمه کمی دیر شده امیدوارم رئیس بزرگ دعوام نکنه . سه شنبه هم رسیدم خونه آماده شدم و شام رفتیم خونه همسری اینا . شام قیمه بود  اونجا هم خوش گذشت خوب بود هر چند همسری بیچاره نیم ساعتی مونده بود پشت در و کمی از دستم عصبانی بود و تو راه رفتن زیاد باهام گرم نمی گرفت و اصلا دنیا واسم تیره و تار شد ولی این قدر حرف زدیم تا حال هردومون اومد سرجا . واقعا عاشقشم تحمل یک دقیقه ناراحتی و اخمش را ندارم . خدایا خودت همیشه کنار هم خوشبخت نگهمون دار

4 شنبه : ظهر همسری اومد خونمون قورمه سبزی و ماهی داشتیم . من دیشب شام زیاد خورده بودم صبحانه هم خوردم و ناهار هم زیاد و حالم شدید بد شد :دی چه آبروری ریزی . 4شنبه 5 ماه از اولین باری که همسری منو می بوسید می گذشت خیلی روز مهمی برام بود خیلی بهمون خوش گذشت .کنار هم بودند عالی بود . عصرش رفتیم پیاده روی و شتر بیچاره که منتظر قربونی شدن بود را دیدیم . بیچاره دورش پر جمعیت بود حتما فهمیده اوضاع از چه قراره . شب اومدیم خونمون دایی آش شله قلم کار آورده بود خوردیم و بعد هم نودل درست کردیم با همسری با هم و خوردیم و یک مقادیری رفتیم خونه مامان بزرگ من پیش داییهام و همین.

5شنبه : خونه بودم و روزم به خواب و خوردن و کتاب خوانی گذشت . شب یک کمی رفتیم پیش مهی و چندین بار با همسری حرف زدم و گفت مامانش اینا رفتن خونه زن دایی جدیدش الی نمی دونم چرا از این الی لجم می گیره اونم نافرم :دی

جمعه : صبح رفتم حمام و بعد همسری اومد دنبالم رفتیم پارک چایی و چیپس و پفک خوردیم هوا خیلی عالی بود به ما هم خوش گذشت و بعد رفتیم خونه همسری ناهار کباب تابه ای و قورمه سبزی بود و همسری مهربونم که قربونش برم به خاطر من افتاده بود تو زحمت و کامپیوتر رو آورده بود و خلاصه نشستیم همه با هم فیلم اره7 را دیدیم خوب بود بعد هم رفتیم خوابیدیم که اینم خیلی خوب بود و بعد هم یک مقادیری مستند در باره کودکان دیدم و برگشتم خونه

شنبه : دوباره کار و اداره و نبود اینترنت و ... تازش یادم رفته بود تبلیغات را پست کنم که آقاهه دهوام کرد و اصلا توقع نداشتم چون همیشه خوش رفتاره هرچند رئیس باهام مهربون بود بعد رفتم کتابخونه بعد رفتم آرایشگاه و مرمر بهم گفت چه دیر اومدی مثلا تازه عروسی و یک جوری خجالت زده شدم و بعد همسری گفت آرایش خیلی بهت می یاد و  چرا همیشه ملایم آرایش می کنی و از این حرفا . کاشک یک کم بیشتر به خودم برسم

روزهاي در به داغان پپر

ديروز روز افتضاحي بود سر كار همكار محترم بچه شون مريض شد نيومد و قرار شد كارش را من بكنم مي خواستم زود برم خونه ولي سيستم مشكل داشت و زنگ زدم مسئولش اومد و مشكل حل نشد تازه گفت احتمالا مشكل از منه و من بلد نيستم با سيستم كار كنم به جاي 4 ساعت 5:15 رفتم اما باز رفتم كتابخونه و خدا را شكر خلوت بود . در ضمن اون همه استرس و ناراحتي كار دو تا از دندونام به صورت ناگهاني در حد وحشتناكي درد گرفت . اومدم خونه مامان واسه كوزه ام يك سري شقايق بسيار زيبا خريده بود و يك سري هم پارچ ليوان زيبا سر سرويس بلورم بعد همسر گرام زنگ زد و كلي عشقولانه بوديم و هي از جانب خودش و مامانم از تعريف كرد كه چه قدر ماهي چه قدر فهميده اي خوش لباسي و ... منم يك عالمه شاد شدم بعد سر كارت بنزين بحثمون شد . باباي من كارت بنزينمون را داده دست همسري چون ما مصرف زيادي نداريم بعد ديدم كه آقاي همسر هفته اي دوبار را حتما با ماشين خودش مي ره كارخونه چه كار داشته باشه چه نه و اگه روزي هم كار پيش بياد باز با ماشين خودش مي ره به قول خودش از 60 ليتر سهميه بنزين ماهيانه 40 ليترش را صرف رفتن به محل كاري مي كنه كه سرويس داره منم خيلي ناراحت شدم اصلا جا خوردم . همسري هميشه آدم با ملاحظه اي هست اصلا آدمي نيست كه بخواد زحمتش رو دوش بقيه باشه يا از لطف بقيه سوء استفاده بكنه من جا خوردم شديد بهش گفتم وقتي از بنزين كس ديگه استفاده مي كنيم انتظار داشتم رعايت كني ملاحظه كني نه اينكه اين قدر بي رويه هر كار مي خواي بكني در جوابم هم گفت راست مي گي اصلا كارت را پس مي دم كاري نداري ؟ شوكه شدم اصلا دلم نمي خواست اين طور خداحافظي كنيم خلاصه با هم صحبت كرديم و اون گفت منظوري نداشته فقط به من حق داده و خواسته خودش را اصلاح كنه منم گفتم منظورم اين چيزا نيست دوست دارم تو زندگيمون فقط روي خودمون حساب كنيم مگر اينكه ضرورتي در كار باشه

از برخوردش خوشم نيومد جوري بود كه انگار من دارم منت مي ذارم سرش ولي اصلا اين طور نبود باباي من كه با كمال ميل كارت را داده ، من فقط خودم مي خواستم من و همسري به عنوان يك زوج تو نظرشون خانواده باملاحظه اي باشيم همين . نمي دونم شب ناراحت بودم شايد من بلد نيستم درست منظورم را بگم نمي دونم بايد چي كار كرد دوست ندارم هر انتقادي به بحث تبديل شه

امروز سر كار معلوم شد سيستم كامپيوتري مشكل داشته نه من دندونم هم باز درد مي كنه خدا رحم كنه

دلهره در سر کار

ديروز سر كار اتفاق خاصي نيفتاد مجبور شدم اضافه كار بمونم و بعد هم رفتم خونه اندكي كتاب خوندم و تا جايي كه مي تونستم كلم پلو خوردم . به همسري اس ام اس داد كه حالش بد بود و گفت خودش بعدا زنگ مي زنه . رفتم خونه مامان بزرگ آش رشت خوردم مهي هم اومد و حرف مرف زديم ولي دلم آشوبه همسري بود آخرم طاقت نيوردم خداحافظي نمودم و اومدم به همسري زنگيدم هنوز حالش خوب نبود و گفت خودش زنگ مي زنه . بعدش هم زنگ زد و صحبت نموديم خدا را شكر چيز مهمي نبود و فقط سردرد داشته . امروز هم تصميم داره بره پول را بذاره تو بانك .

راجع به عروسي حرف زديم راستش اصلا راضي نيستم اون همه پول واسه خرج عروسي بديم ترجيح مي دم يك مهموني ساده با حضور فاميلاي نزديك باشه ولي مسئله جا هست . اگر خودمون باغ يا سالن بزرگي داشتيم مسئله حل بود  يك جايي كه بشه مهموني 100 نفره گرفت يك چيز ساده دوست ندارم بيشتر از 3 تومن خرجمون بشه اونم حداكثر تازه

همكارم نيومده بايد كارشو من انجام بدم عصبيم دلهره دارم كارش يك مقادير استرسي هست و شيوه جديدش را من اصلا بلد نيستم تا حالا كار نكردم خدا رحم كنه

و اما آخر هفته پپر

چهارشنبه موندم اضافه كار و بعد سر راه با مامان قرار گذاشتم رفتيم خريد اول رفتم و طبق آدرسي كه نگين جون داده بود يك تل خوشگل خريدم شبيه تل گوگوش . خيلي رو سر جلوه داره بعد هم رفتيم من به مناسبت ششمين ماه آشناييمون واسه همسري يك پليور قرمز خريدم مامان هم براش يك پليور قهوه اي خريد شب يلدا بهش بده بعد هم رفتيم من يك حافظ چرم بسيار زيبا براي شب يلدا واسش خريدم و اومديم خونه با همسري صحبت نمودم قربونش برم كه ماهه و مهربون و با مسئوليت فقط من عين احمق ها گفتم كادوي شب يلدا خريدم اونم افتاد تو فكر بره براي من بخره اصلا هم شرايط ماليش الان خوب نيست چه قدر بدم كاشك اين كار رو نمي كردم

5 شنبه صبح با مامان رفتيم بيرون و من يك سر كوچولو كتابخونه زدم بعد رفتيم ميدون امام و من يك ظرف دكوري خريدم از اين كشكول هاي ساخت چك كه طلايي رنگن و بعد هم يك كوچولو با مامان بد اخلاقي كردم و برگشتيم خونه ساندويچ سوسيس خوريدم و من خوابيدم بيدار شدم رفتم حمام و عصر هم به پختن كيك سيب و گردو گذشت كه از هلي عزيز ايده گرفتم و با همسري حرف زدم فقط بازم كار بد كردم راجع به وام همسري نبايد اصرار مي كردم همه رو بذاره تو بانك خوب الان اونم يك آرزوهايي داره يا احساس سئوليت واسه خريدها و خرجهامون شايد عقلاني تر همين برداشتن مقداريش توسط اون باشه

جمعه صبح هم همسري اومد صبح خونمون كيك دستپخت بنده را ميل فرمود و كادوش را گرفت كه فكر كنم دوست داشت و من و مامان و همسري راهي شهرضا شديم قربونش برم كه اصلا غر نمي زنه و بهونه نمي ياره و راحت منو مي بره و مي ياره . شهرضا رفتيم من يك كوزه سفالي يا به عبارتي بلوني سفال بزرگ خريدم كه كنار پذيرايي توش گل بذارم دلم مي خواست متفاوت باشه خونم . بعد هم يك سرويس دو نفره سفال قرمز برداشتم براي خونه آينده خودم و آقاي همسر كه هر كي ديد گفت خيلي خوشگله حيف ليوان قمز نبود دو تا بشقاب برنج خوري دو تا خورشت خوري دو تا پيش دستي دو تا كاشه يك ديس يك پارچ و دو تا استكان خريدم فقط اومديم خونه و ناهار پلو قمريت شيرازي داشتيم و بعد هم خوابيديم  و شب ه شام همسري موند پيشمون بعد رفت خونشون . من هم يك مقاديري رفتم پيش مهو حرف زديم و آلبومم را نشونش دادم و .....

همسري خدا را هزار بار براي داشتنت شكر مي كنم كه خودت جلوه واضح شكر هستي

عاشقتم همسری

ديروز زود رفتم خونه و آب زردآلو و كيك خوردم و آماده شدم تا همسري اومد يك مقاديري نشستيم و بعد هم رفتيم سايان عكسا را گرفتيم خيلي زيبا شده بود اين بار ژست ها جديدتر بود ولي خوب بايد به فكر ژست هاي هيجاتن انگيزتر بود ژست سراغ نداريد ؟

بعد هم رفتيم خونه خاله پستيژ خيلي باحاله با وجود بچه هاي بزرگ و كار بيرون و ... هميشه خيلي شاده و به خودش مي رسه .... خيلي گفتيم و خنديدم و خوش گذشت بيشتر از مسافرت دبي ما حرف زده شد كلي پسته و بادوم و شيريني خامه اي و شكلات كاكائويي و ميوه خوردم و مصمم بودم شام نخورم . بعد هم اومديم خونه همسري و بيسيار بيسيار خوش گذشت و باز شكلات خوردم ديگه 11:30 برگشتم خونه خودمون كه باز هم اختيار از كفم رفت و بيسكويت شير خوردم صبح هم نون شيرمال اي خدا چه طور لاغر شم پس ؟

امروز توي اداره كار زيادي ندارم اميدوارم مصيبتي نازل نشه

همسري وقتي مي گي به نظرت خيلي خوشگل و جذابم وقتي با لذت نگاهم مي كني واقعا اعتماد به نفس پيدا مي كنم وقتي مرتب دستامو مي بوسي وقتي بغلم مي كني مي گي باارزشم مي گي خيلي خوشبختي كه منو داري وقتي مي گي خيلي عزيزي برام عاشقتم عاشقتم

همه چي آرومه

ديروز از راه رفتم كتاب خونه هم تو اداره كارا خوب پيش رفت هم تو كتابخونه تا رسيدم خونه مامان بام كباب تابه اي درست كرده بود كه تا جا داشتم خوردم و با يك عالمه عدس . خوب اين قدر ظهرها زحمت مي كشم نخورم شب جبران مي شه بايد جلوي خودمو بگيرم

بعد هم مسي زنگ زد و از روزگارش گفت دختر خوبيه خيلي دوسش دارم ني ني دومش داره به دنيا مي ياد اينم دختره

بعد هم با همسري صحبت نمودم و گفت فردا بريم خونه خاله پستيژ و از ديشب رمنسمون حرف زديم عاشقشم ماهه شوهرم

بعد هم رفتم حمام و كتاب خوندم و بفرماييد شام را ديدم و خيلي به مبحث آشپزي علاقه مند شدم بايد تمرين كنم با مامان دوباره . مامان هم مجلس ختم دوستش بود

الان هم تو اداره رئيس كوچيكه رفته رو اعصابم رئيس بزرگ گفته يك كاري بكنيد اين مي گه نبايد بكنيم نمي كنه بره اون رو راضي كنه اين كار غلطه ها به ما مي گه نكنيد تا اون يادش بره و از اين حرفا اه چه آدميه

پپر اسپانيايي

ديروز كار زيادي توي اداره نبود ولي اضافه كار موندم تا رسيدم خونه رفتم سرم را شستيدم و بعد مامان و بابا اومدن كه واسم يك ماشين ظرف شويي مجيك 8 نفره خريدن دستشون درد نكنه واقعا شرمندشون هستم اساسي بعد هم آماده شدم ك با همسري برم بيرون . 7:20 اومد دنبالم و رفتيم براي شام رستوران اسپانيايي كادوس شيخ صدوق جنوبي اول شيخ مفيد . محيطش كوچي ولي دوست داشتني بود با موزيك اسپانيش . منوش هم جالب بود به رسم اسپانيايي اول يك نوع سالاد بعد بشقاب اول بعد بشقاب دوم بعد هم دسر . سالادش بسيار زيبا بود با يك سس صورتي طعمش هم خوب بود بشقاب اول يك چيزي با تخم مرغ و كالباس و پنير پيتزا بود كه شديد دوست داشتم بشقاب دوم فيتله گوشت و مرغ اونم خوشمزه بود و دسر نخورديم كلا محيط جالبي بود اين سرو كردن بشقاب بشقابش حس خوبي بود باكلاس بود ولي خوب با وجه به اينكه ظاهرش عين فست فودهاست قيمتش بالاست يعني نفري 15 تومن در مي ياد پاتون هر چند پيش نهاد مي كنم سالاد و بشقاب اول را مشترك بگيريد

بعدش همسري چاي اورده بود رفتيم دم پل خواجو كمي قدم زديم و بعد توي ماشين نشستيم چاي و خرما خورديم و يك عالمه حرف زديم چسبيد اساسي خاطرا آشنايي و خواستگاري و ازدواج را مرور كرديم و همسري هزار بار گفت عاشقتم واقعا برام عزيزي گاهي اون قدر دوستت دارم كه نمي دونم چي كار كنم . چه قدر آغوشش لذت بخش بود چه قدر منو مي بوسه چه قدر خوشم مي ياد چه قدر ماهه خدايا شكرت كه مال من شد هزار بار شكرت

بعد هم اومدم خونه و خوابيدم

امروز شديدا پركارم ولي كار دوست داشتني هست و شكايتي ندارم

کاشک

ادامه نوشته

عاشقتم آلودگی

ادامه نوشته

4امین ماه

ادامه نوشته

پپر مریض احوال

ادامه نوشته

پپر در تعطیلات

ادامه نوشته

شکرت خدایا

يك لحظه هايي توي زندگي مشترك هست كه خيلي قشنگه يك صحنه هايي كه توي ذهن آدم مي مونه

مثل اولين بار كه با پرايد سفيد رنگت ديدمت خنكي مطبوع ماشين . كافي شاپ هتل كوثر صميمي شدن ها . باغ هتل كوثر معذب بودنت واسه دختراي رو به رويي  . هتل عباسي همون جا بود به قول خودت عاشقم شدي وقتي پا شديم دور باغش راه رفتن و اسم گلها را برات مي گفتم چه قدر ميزهاي كنار پر و خالي شد و ما باز نشستيم . رستوران نيكان شبي كه عاشقت شدم شبي كه جايزه ها را نبرديم شبي كه رفتيم دم در بيمارستان محل تولدمون . پيتزا شام شام اولين باري كه كنار نشستي و سوسيس كالباس خوردي . همبرگر جكس چه قدر اذيتت كردم كه با قاشق من سالاد بخوري چه قدر اون شب خنديديم فست فود ايرانيان خيلي معطل شديم مي دونم ولي من دوسش داشتم . يادته آخر آخر شب رفتيم پيتزا علا الدين چه قدر من شيطوني كردم . پيتزا با كلاس رفتيم كه ناراحتي تو دلمون نمونه هر چند فقط تو سفارش دادي و هر چند پيتزاي گوشت بود كه من دوست ندارم ولي خيلي خوشمزه بود . رستوران خوان گستر عجب كبابي داشت اين قدر دسر خوردم كه ديگه جا نداشتم كباب بخورم . رستوران هتل ستاره چه قدر غذا توي بام هتل چسبيد چه شبي بود . رستوران آكوا ماهي كوچولوي قرمز كه توي ميز آكواريومي ما بود رستوران باغي اشراف چه قدر گربه ذليل مرده رو اعصاب من راه رفت رستوران باغي راه شب كوفته سفارش دادم و تو رو مجبور كردم بخوريش . پارك مشتاق اولين باري كه بوسيدمت چه لحظه هايي بود كنار آب چه دنيايي داشتيم يادته اولين بار كه رفتيم اونجا دور از هم نشستيم :ي پشت زمين بازي وسط پارك چه مسخره بازي راه انداختيم چه قدر خوش گذشت پارك آينه خونه كه ديگه حرف نداشت اولين جايي كه دست همو گرفتيم چه لحظات نابي بود نشستن نگاه كردن زاينده رود پارك مرداويج درد و دلاي من همبرگر جميرا تو پارك رو به روي اداره كافي شاپ سلطان و كيكي پنيري كه نبود  سانس آخر شب سينما و لذت فيلم ديدن دو نفري ابيانه اولين سفر دو نفره چه قدر واسه چادر زدن خنديديم گردوهايي كه همسايه هامون بهمون دادن سفر دبي اون شبي كه از زد اف سي قارچ سوخاري گرفتيم رفتيم كوه صفه واي بي نظير بود فقط من و تو بوديم حليم عدس صبح زود توي كوه آب پرتقال توي كافه كتاب و ژست هاي كتاب خوني من و تو بستني رضا

زياده خاطرات زياده يك بار بايد يك پست از چندتا صحنه و خاطره و حرف قشنگ بنويسم كه طولاني نشه

روز بدون رئیس

خوب اول همه بگم امروز سرپرست محترم نيست و اگه زياد كار كنم عذاب وجدان مي گيرم :دي

ديروز تا رسيدم خونه حمام كردم و همسري اومد دنبالم و رفتيم براي كت و شلوار كت و شلواراي برك خيلي قشنگ بود ولي به دليل دست هاي بلند آقاي همسر چيزي نيافتيم گراد و هاكوپيان هم رفتيم كه مورد پسند نبود و چون شام قرار بود خونه ما باشيم برگشتيم رشته پلو و خوراك ميگو بعد هم چاي و شيريني و صحبت و .... خيلي همسرمو كم دارم درسته زياد پيش هميم اما دلم يك جاي ساكت مي خواد كه تو بغلش آروم بگيرم و صحبت كنيم با هم عاشق خودش هستم و آغوشش

امشب عروسي باهاره زن دايي مانتوي مجلسي خيلي خوشگلي دوخته بود من مانتو مجلسي ندارم هر چي هم تو بازار ديده بودم زنونه بود از اين خوشم اومد شايد بدم براي منم بدوزن

كت و شلوار دلم نوك مدادي مي خواد آخه آقاي همسر خودش سفيده و موهاش خرمايي رنگ روشن قيافه اش را بي حال مي كنه

امروز رئيس نيست بازم مي يام و مي نويسم

بی انگیزه ام

آخر ماه بود و نتم تمام شده بود چه سخت گذشت ديروز :دي

ديروز كار خاصي هم انجام ندادم اداره رفتم بعدش كتاب خونه و خيلي معطل شدم تا رسيدم چايي و شيريني خوردم و به همسري زنگ زدم صحبت كوتاهي كرديم بعد من رفتم شام بخورم كه كباب و جوجه بود فكر كردم تا جايي كه مي شه بخورم و اندازه 2 پرس خوردم و عذاب وجدان گرفتم تازه بعدش رفتم تو اتاقم و مامان يك شيريني ديگه برام آورد بعدش هم گرفتم خوابيدم نمي دونم چم بود كلا روز بي خاصيتي بود

شنبه هم به همين منوال بود اتفاق خاصي نيفتاد

الان دو تا موضوع را مخمه

1-     قضيه پاكت ها چي كارشون كنم از اين كار اعصاب خردكن بدم مي ياد ولي خوب چاره اي هم نيست نمي دونم نبايد زياد حساس شم

۲-     يادم رفت :دي

 

همسري جمعه كه حرف مهريه شد گفت ديوونه ببين چه قدر دوست داشتم جلوي همه وايسادم حرفش يك جوري خيلي رمانتيك بود برام دوسش دارم عاشقشم

دست به نوشتنم بد نيست چرا نوشتنم نمي ياد ؟