دلهره
خوب دلم نمي خواد چيزاي بد بد بنويسم ولي چه كنم كه روزاي خوبي نيست كه اتفاقات بد همين جوري هي مي ياد
بدترين و اصلي ترينشم جريان خونه است خونه همسرم 6 دانگ به اسم مامانشه البته از اين 6دانگ فقط 5 دانگش مال همسريه ولي خوب الان مي خواهيم پول بديم كه مستاجرا از خونه برن تا ما عروسي كينم و بريم تو اون خونه ولي من حاضر نيستم پولم را براي خونه اي بدم كه به اسم مادرشوهره و قضيه انتقال سند پيش اومد و الان خود همسري هم شديد نگرانه كه ممكنه مامانش نياد به اسمش كنه چيزي كه خود همسري پولشو داده من نمي دونم چرا چنين كاري كرده اه مي ترسم تو همين هفته تكليف همه چيز معلوم مي شه
تور جنگلمون كنسل شد هم پر شد هم با اين شرايط اصلا هيچ كدوم حوصله نداريم نمي دونم حس بيشتر نوشتن نيست از استرس دارم ديوونه مي شم نمي تونم بنويسم