خيابان هاي اشناي من
ديروز برناممو تغيير دادم و تصميم گرفتم به جاي كتابخونه برم خونه تا جا بيفتم توي سرويس ولي خوب امروز سرويس خراب بود و اين قدر اين سرويس تق و لق مي ياد اخرش مجبورم مي كنن اين راه طولاني را پياده برم . صبح هم كه مسير تاكسي و اتوبوس بلد نبودم ، شماره آژانس نزديك نداشتم و ماشينم خونه مامان اينا بود همسري بيچاره مجبور شد برسوندم .
ديروز رفتم خونه و تا كمي اماده شم همسري هم اومد آخي خيلي دوسش دارم خيلي مهربونه قربونت برم همسري كه وقتي رو تخت خوابيده بودم و گفتم چايي درست نكنيم فقط ميوه بخوريم گفتي به شرطي كه پانشي 5 دقيقه قبل از اينكه بخواي چشماتو باز كني بهم بگي تا برم اماده كنم .
يك كم استراحت كرديم و با همسري رفتيم اتليه براي انتخاب عكس ها و تعدادي را انتخاب نموديم كه خيلي طول كشيد بعدشم رفتيم خونه ما اخي مامان بابام اين قدر خوشحال شدند . برامون هم بلالي درست كردند . اتاقم را ريخته بودند به هم يك شكل ديگه شده بود . اتاق سام سام را هم . يك سري هم به مامان بزرگ زدم طفلك اونم با غصه گفت واي پپر خيلي دلم برات تنگ مي شه با اينكه زياد هم اينجا نمي يومدي نمي دونم چرا اين قدر بي تابتم . شام نمونديم و برگشتيم تا بقيه اولويه هاي مرحمتي را بخوريم و ببينيم كي ذخيرمون تموم مي شه و مجبور به اشپزي مي شيم . برگشتنه خيلي دلم گرفت اين قدر تو راه گريه كردم همسري خيلي بوسيدم و دل به دلم داد اما دلم گرفته بود . محل كارم نزديك خونه مامان ايناست يعني توي محله هاي اشناي خودم اين موضوع خودش به كم شدن دلتنگيم كمك مي كنه چون من از ادمهايي هستم كه به خيابون ها به محله ها وابسته مي شم . ما هميشه اينجا زندگي كرديم همه فاميمون تو اين محدودن تو اين محدوده رفتم سر كار رفتم مدرسه و اصلا جاهاي ديگه شهر نمي رفتم حالا نمي دونيد چه حالي بهم دست مي ده واقعا و از ته قلبم غمگين مي شم وقتي توي سرويس از توي بزرگمهر ميدون لاله خيابون كاوه رباط پروين .... مي گذرم خيابون هايي كه خيلي خيلي با جايي كه من بزرگ شدم فرق دارن شايد اين يكي از بزرگترين دل تنگيام باشه ....
امروز قراره برم خونه مامان اينا بخوابم تا فردا صبح ماشينمو ببرم خونه :دي
يكي ديگه از فاميلامونم ني ني اش تو ابان به دنيا مي ياد مي خواد اسمشو بذاره كورش من دوست نداشتم درسته اسم ايراني و اصيليه ولي انگار قديميه و واسه بچه يكمي بزرگونه است .
پ . ن1 : الان توي روزنامه خوندم كه همسر رئيس جمهور سابق تونس دختر يك ميوه فروش بوده خيلي جالبه ها دختر ميوه فروش بشه زن رئيس جمهور يك جورايي ادمو ياد دزيره مي اندازه دختر پارچه فروشي كه دو تا از بزرگترين مردان زمان عاشقش مي شن .