شلوارك هاي جي جي كلاب را ديديد ؟ اين شلوارك هاي گل گلي شاد ديديد چه قدر شلوغن و پر نقش و نگارن؟ اين روزاي منم همين طور بوده كلي كلي شلوغ و پر رفت و آمد .
2شنبه از اداره كه رفتم خونه وقتي نداشتيم سريع يك نسكافه خورديم و وسايل را برديم گذاشتيم توي ماشين و رفتيم دنبال مامانم اينا و بعد با هم راه افتاديم سمت چادگون . شب اونجا بوديم براي شام جگرهاي دست پخت اين جانب را خورديم كه خوب شده بود . بيشتر هم توي ويلا مونديم مشغول تخته نرد و ورق بازي .
3 شنبه صبح زود با همسري دوتايي رفتيم پياده روي بعد اومديم دسته جمعي صبحانه خورديم و با ماشين رفتيم توي محوطه . كلي دور دور كرديم و مسخره بازي درآورديم . قايق سواري رفتيم من و همسري يك قايق ، مامان و سام سام يك قايق اين قدر همو خيس كرديم كه حد نداشت ، دوچرخه سواري نموديم كه خفن فاز داد و ديگه براي ناهار برگشتيم ويلا كه مامان از خونه غذا آورده بود . عصرش دوباره همه با هم راهي شديم يك ذره ماشين سواري و بعدشم رفتيم پارك بادي . من مي ترسيدم سوار سرسره شم اما همسري و برادر عزيز اين قدر رو مخم كار كردن تا آخرش دل را به دريا زدم و رفتم ، اون بالا كه رسيده بودم ترسيده بودم نمي تونستم بيام پايين اما وقتي نشستم ديدم نه اون قدرم ترسناك نيست بيشتر هيجان داره و چند بار ديگه هم رفتم خيلي خوب بود به نظرم . ديگه دايي اينا هم رسيدن رفتيم دنبالشون و مستقيم رفتيم سينما 5بعدي باحال بود خيلي بهتر از اوني بود كه توي اصفهان رفتم بيشتر خوشم اومد . بعدشم ديگه رفتيم ويلا توي محوطه چمن كاري نشستيم به حرف زدن و شام خوردن و اين برنامه ها . اخر شبم بر و بچ دوباره رفتيم پارك بادي كه بيگلي بيگلي رفت از اين تخته فنرها و سام سام سوار يك بازي خيلي وحشتناك شد كه همه دورش جمع شدند.
4شنبه صبح دسته جمعي صبحانه خورديم و رفتيم قايق سواري اين بارم خيلي باحال بود و سر به سر هم گذاشتيم بعدش اومديم جلوي ويلا كلي خوش گذشت و براي ناهار هم بساط جوجه برپا نموديم و ديگه تا ظهر همين برنامه ها بود . بعد از ظهر ويلا را تحويل داديم و اومديم بيرون محوطه نشستيم چايي خورديم قرار بود ما بريم اصفهان و مامان اينا برن ديدن خاله شون كه جاي ديگه است و از مكه اومده اما ما هم ديديم بيكاريم الاف راهي شديم دنبالشون و رفتيم خونه خاله مامانم يك مقداري نشستيم و بعد اومديم اصفهان و بسي خسته غش نموديم .
5شنبه همسري ديرتر رفت سر كار و منو رسوند خونه مامان اينا . اول رفتم بانك سراغ كارهاي بانكي و بعدشم اومدم خونه مهي هم اومد و با مامان مشغول رنگ كردن موهاي من شدند قهوه اي روشن !! خوب شد تنوعه ديگه . مامان هم كيك 3 رنگ پخت خيلي خوشمزه بود . بعد از ظهر رفتم استخر بد نبود . مربي همراه با من يك شاگرد ديگه هم داره كه 80 درصد وقت پيش اونه چون كوچيكه و نمي تونه خودش زياد تمرين كنه اما خوب منم بالاخره كلاس خصوصي گرفتم الان فرقي با عمومي نداره از خودم بدم مي ياد كه بلد نيستم اعتراض كنم . عصرش هم پياده روي بود و فيلم ديدن little miss sunshine كه دو تا جايزه اسكار هم برده يك دختري كه با خانواده اش راهي مسابقه ملكه زيبايي بچه هاست خيلي قشنگه اين فيلم ، دفعه دومم بود مي ديدمش و بازم لذت بردم .
جمعه صبح همسري گير داد بريم زرين شهر تا لبنيات بخريم از يك مغازه خاص . خلاصه رفتيم دوغ و ماست و خامه خريديم و زنگ زدم به مامان اينا براي اونا هم دوغ و كره گرفتم و براي دايي اينا هم دوغ خريدم و رفتيم خونه مامان اينا يك ذره نشستيم مي خواستيم پاشيم كه مامان اصرار كرد براي ناهار بمونيم و همسر شكمو هم اعلام كرد موندنيه و من اگه نمي خوام تنها برم خونه !!! ديگه اين طوري شد كه ناهار خونه مامان اينا بوديم و وسط ناهار خاله همسري زنگ زد كه عصر بيان خونمون براي عيد ديدني !!!! فكرشو بكن . موقع اومدن مامان باباي عزيزم بازم كلي چيز ميز بهم دادن روغن رب تن ماهي شكر يك صندوق هلو :دي عاشقتونم . ديگه هيچي سريع اومديم خونه سر راه ميوه خريدم بعدم خونه را جمع و جور كرديم و خوابيديم. عصرش بيدار شديم يك فيلم ديديم كمدي بود راجع به يك سرباز اسرائيلي كه تصميم مي گرفت آرايشگر بشه بد نبود يك جاهاييش خنده دار بود خوب . شبم خاله اينا اومدند دور هم بوديم خوش گذشت . بعد دختر اين خاله بعد از ماه رمضون عروسيش هست و در حال خريد آخرين چيزا هستند اون وقتش اين قدر دقيق شده بودند توي وسايل من و نگاه مي كردند حتي بحثم مي كردند در موردش در اين حد !!!! البته بدم نيومد چون به نظرم كارشون بي منظور بود . براي هفته آينده هم دعوت شديم تولد پسر خاله همسر جان .
پ. ن : قانون 9 ماه مرخصي زايمان هم تاييد شد بالاخره اميدوارم به راحتي هم اجرايي بشه و خانم هاي كارمند بدون دغدغه بتونن ازش استفاده كنند .
ادامه مطلب چيز خاصي نيست يك چيزي براي خودم يادداشت كردم كه يادم بمونه يعني :دي