بله اين روزها سهميه نت اداره را مصرف نموده ايم و بي حوصله مي باشيم و اما شرح وقايع
شنبه : سر كار موضوع جالبي پيش نيومد دنيا امن و امان بود . عصرش هم با همسري صحبت نموديم و كلي ذوق ديروزمون را كرديم كه پيست رفته بوديم . بفرماييد شام ديدم اي اين خانمه به نظرم معتاده با اون لبهاي سياهش . حمام رفتم و خوابيدم و كتاب هم نخوندم . خيلي سر قضيه اين كتاب نخوندم عذاب وجدان دارم.
1 شنبه : اضافه كار موندم بعد هم سر راه با مامان قرار گذاشتم رفتيم نظر چند تا كت و دامن ديد مامان كه 5شنبه بريم پرو كنيم كه زياد شلوغ نباشه . اون كه ياسي بود به نظرم خيلي خوشجل بود ولي پارچه اش تعريفي نداشت . اومدم خونه مامان آش پخته بود شيطون گولم زد يك عالمه خوردم و بعد آماده شدم همسري و مامان و داداشش اومدن دنبالم . اول رفتيم سراغ آتليه پديده همسرم رفت عكس ها را بگيره كه كارت من خطوط مشكل داشته نمي زده و خودش حساب كرده بود واقعا ناراحت شدم اصلا دلم نمي خواست تو اين شرايط بد ماليش يك پولي هم من رو دوشش بذارم . خيلي معطل شديم ولي عكس ها خيلي خوب شده بود عين پوستر بود . ژستهاشم جديد بود خوب . بعد رفتيم رستوران هاني كه يك اكيپ از ورزشكاران عزيز ملت هم اونجا بودن و غلغله بود . چه اشتهايي هم داشتند . من جوجه قفقازي خوردم خوشمزه بود . كلا هاني محيطش كلاسيك و شلوغه ولي غذاش خوشمزه است . بعد هم كه اومدم خونه و بدون كتاب خوندن خوابم برد . فقط عكس ها را توي آلبوم گذاشتم و كادوي ولنتاين همسري را كادو گرفتم .
2 شنبه : افتضاح بود . افتضاح كامل
سر كار يك مقاديري حس كردم همسري سرحال نيست . كار هم پر استرس بود ولي واقعا سعي كردم واسه ولنتاين به خودم مسلط باشم و نذارم تو روحيه ام اثر كنه . سر راه با مامان رفتم پرو لباس كه يك ساعت و نيم معطل شديم ولي مانتوي من خيلي خوب شده بود . كت شلوار مامان هم خيلي خوب بود مانتوش هم خوب بود . بعد سر راه رفتيم دنبال اموزشگاه كه پيداش نكرديم . از اون ور رفتيم آرايشگاه مرمر كه گفت واسه ابروهات 27 ام بيا و واسه موهات 19 بيا . مرددم مي خوام قهوه اي كنم ولي خيلي هم مطمئن نيستم گفت اول دكلوره كنيم بعد قهوه اي . خلاصه همش يك حس بدي تو اين دقايق باهام بود . رسيدم خونه با همسري حرف زديم هيچ حرفي از ولنتاين نشد خيلي خيلي هم ناراحت و دمغ بود . رفتم خونه مامان بزرگم بهش زنگ زدم باز هم ناراحت بود و دلگير حالم گرفته شد نمي دونم چش بود كه به منم نمي گفت . خيلي حواسم پرت شد اصلا آروم و قرار نداشتم و خيلي دلهره داشتم . ناراحت شدم كه بهم نگفت چشه . همش داشتم تو كاراي خودم دنبال مشكل مي گشتم .
3شنبه : براي قرض الحسنه ثبت نام كردم . مرخصي گرفتم رفتم خونه خوابيدم . عصر همسري اومد دنبالم رفتيم نمايشگاه لوستر خوب بود ولی خوب خیلی گرونن من خودم از این کریستال کنترلی ها دوست داشتم ولی راستش واسه قیمت بالاش دلم راضی نمی شه به مامانم اینا بگم ولی همسری هی اصرار داره می گه از همین ها . براي شام هات داگ خريديم و رفتيم خونه همسري اينا بعد از مدت ها دوري خوش گذشت شديد . كادوي ولنتاينش را دادم خيلي دوست داشت هرچند كوچيك بود .
4 شنبه : سر كار تا ظهر عادي بود ولي عصر جلسه بود و صحبت و صحبت . اوف آدم سرش درد مي گرفت . چرت و پرت كامل . تا رسيدم خونه همسري اومد دنبالم رفتيم مجتمع كوثر تا برام كادوي تولد بخره يك ساعت نگين دار طرح حلقه ام برداشتم . بعد رفتيم سراغ يك گردن بند بدل كه واسه بدل قيمتش خيلي گرون بود 35 تومن . بعد رفتيم دنبال كمربند شل و ول توي شيخ صدوق جنوبي خيلي قشنگ بودند ولي اونها هم شديدا گرون بودند بالاي 30 تومن . منصرف شديم رفتيم براي شام . اين بار پيتزا ديدو توي برج را امتحان كرديم خيلي خيلي هر دو دوست داشتيم پيتزاي روست بيفش واقعا عالي بود . بعد هم رفتيم كنار پل خواجو چايي خورديم و همسري منو رسوند خونه .
5شنبه : صبح با مامان رفتيم نظر مامان يك كت و دامن بنفش خريد . بعد من رفتم كتابخونه و برگشتنه دوباره مامان بابا را ديدم كه واسه من جا سيب زميني و پياز خريده بودند . ناهار سوسيس و سيب زميني خورديم و من خوابيدم . عصر هم كه خونه دايي مهموني بوديم . غذا هم شويد پلو با باقلي برنج ساده سوپ مرغ ترش فسنجون و كوكو سبزي بود . خوش گذشت زياد .
جمعه : صبح توي خونه بودم ظهر رفتم آرايشگاه واسه ابروم و عصر هم آماده شدم همسري اومد دنبالم رفتيم خونشون مهموني . خوب بود و خيلي با دختر مخترا صحبت نموديم فقط مشكل اينه چاق شدنم رو اعصابمه بعد هم زن داييش از اين جاخالي و اينا فرستاده بود باز هم حس بدي بهم دست داد من عمرا از اين چيزا بدم ولي دلم مي خواد همسري بدونه دليلش اينه كه خانوده اش كاري برام نردند .
شنبه : عين تنبل ها نرفتم كتاب خونه آرايشگاه بهم وقت نداد خوابم برد و نشد بفرماييد شام را ببينم فقط رفتم خونه مامان بزرگ و تازه خيلي هم غذا خوردم . با عخشم هم صحبت نمودم .