يك تعطيلات خونگي
شنبه من مطمئن بودم كه فردا تعطيله و همسري مي گفت نه 2 شنبه سه شنبه تعطيل مي شه كه شرط بستيم و براي اولين بار در تاريخ شرط بندي هامون من برنده شدم . براي تعطيلات اين چند روز فكر يك گردش يك روزه بودم اما راستش گرماي هوا هر بار منصرفم مي كرد هر چند فكر مي كنم يك ذره هم تنبل شدم . چون الان بازم شديد در مورد جمعه مرددم قراره با دوستامون بريم بيرون و از ته دل آرزو مي كنم همسري بگه نه اونم ظاهرا دلش مي خواد من بگم نه :دي
توي كار كردن با دستگاه فشار سنجمون به يك مشكلاتي برخورده بوديم كه قرار بود شنبه بريم با مامان پيش آقاي فروشنده تا برامون رفعش كنه . بنابرين شنبه رسيديم خونه زود خورشت لوبيا سبزمون را كه قبلا پخته بودم خورديم يك كوچولو استراحت كرديم و راهي شديم اول رفتيم يك دكتر براي بابا نوبت بگيريم كه آقاي دكتر به مدت يك هفته نبودند بعد رفتيم سراغ مامان بابا و با هم رفتيم براي موضوع فشارسنج كه حل شد و برگشتيم خونه يك ذره نشستيم ميوه خورديم و آش رشته ، نمي خواستيم شام بمونيم اما مامان اينا ساندويچ مرغ و قارچ داشتن كه ديگه براي من و همسري هم درست كرد و داد دستمون . بعد از خونه مامان اينا هم رفتيم پارك تا ديروقت پارك بود رسيديم خونه هم بيهوش شديم .
يك شنبه صبح همسري دير بلند شد و منم مشغول امر شريف كتاب خواني بودم و بعدش دو تايي كزتينگ داشتيم خونه مون شد ماه تميز تميز و بعدشم نشستيم پاي فيلم سكوت بره ها ساخت 1951 با بازي جودي فاستر و انتوني هاپكينز كه چند تا جايز ه اسكار از جمله بهترين هنرپيشه زن و مرد را هم برده البته هر دومون قبلا فيلم را ديده بوديم ولي به نظر جفتمون فيلم قشنگيه و باز با هيجان و لذت زياد نشستيم پاي فيلم . بعد فيلم هم با اينكه سر ظهر بود عين خوشحال ها پا شديم رفتيم خريد ميوه ! كلي ميوه خريديم من دلم كلابي مي خواست همه ميوه هاش عالي بود ولي گلابي هاش گنديده و بد بود با اين حال اون قدر دلم مي خواست كه از همون گنديده ها خريدم . عصرش همسري گفت يك سر بريم خونه مامانش براي عيد به خاطر همه موضوعات مخالف بودم ولي نشست قانعم كرد كه بهترين كار اينه نيم ساعت بريم و برگرديم كه ديگه رفتيم نشستيم بد نبود صحبت خاصي نشد و بعدشم دوتايي رفتيم پارك پياده روي زياد راه رفتيم زياد صحبت كرديم و بعد برگشتيم خونه شام بقيه خورشت ها را خورديم و نشستيم فيلم نيم روز را ديديم سال 1952 با بازي گري كوپر كه اينم چند تا اسكار برده بود كه يكش مال خود گري كوپر بود . يك كلانتري كه چند سال پيش يك مجرم را محكوم كرده و الان اون مجرم داره به شهر بر مي گرده و همه كلانتر را تنها گذاشتن . اينم خيلي فيلم قشنگ و تاثيرگذاري بود تنهايي مرد ، مردونگيش خوب بود ديگه بازم خيلي دير خوابيديم .
دوشنبه هم همسري دير بيدار شد منم كتاب خوندم و بعدشم يك ذره صحبت و ديگه وقت زيادي نبود دعوت مامان بوديم ولي قرار بود غذا را از جايي كه مامان مي خواست ما بخريم ببريم چون بابا نمي تونه رانندگي كنه ديگه سريع حمام و لباس و خريد غذا و پيش به سوي خونه مامان اينا . ناهار خورديم كلي حرف زديم خيلي زياد بعدشم خواب . عصر بازم دور هم بوديم دايي مامانم دايي هاي خودم و پسر دايي ها اومدن خونمون خيلي خوش گذشت خنديديم و بعدش شب قرار شد بريم پاركي كه من و همسري كشفيده بوديم بابا كه حالش خوب نبود براي توي پارك نشستن اما مامان كوكو سبزي درست كرد و يعني شام هم مهمون مامان اينا شديم و 3 تايي رفتيم پارك اونجا هم خوب بود خوش گذشت باز يك عالمه مونديم پارك و تا اومديم خونه بخوابيم 1 و نيم شده بود و صبح با سختي از خواب پا شديم .
همسري اين روزا خيلي مهربون شده خيلي خيلي زياد سعي مي كنه هواي خانوده ام و كسايي كه برام عزيزن را داشته باشه سعي مي كنه توجهش را بهم نشون بده . منم دارم سعي مي كنم آروم باشم هنوز تنش زيادي دارم راستش بهتره زياد در مورد حالم صحبت نكنم فكر مي كنم يك جور بهش پر و بال داده مي شه چون خيلي حساسم هنوز پرتنشم دل نگرونم يك جوري خيزبرداشته و ترسو اما خوب بايد بهتر شد و اميدوارم دوباره كلي شوق زندگي بياد سراغم و بدون ترس از بقيه فقط به زندگي خودم فكر كنم و همسر عزيز هم پشتيبانم باشه .
پ. ن : دايي اينا دارم مي رن مسافرت گنبد كاووس . اين قدر دلم هواي مسافرت كرده اين قدر دلم مي خواد بتونم برم تركمن صحرا يكي از جاهايي هست كه هميشه دلم مي خواسته برم و حالا كه اونا دارن مي رن دلم بدجور هوايي شده .