ديروز نمي خواستم اضافه كار بايستم ولي يكي از همكارا بايد كاري مي كرد كه دفعه اولش بود و دلم نيومد تنهاش بذارم . بعدش سريع رفتم كتابخونه و با سرعت خودمو رسوندم خونه هلاك شدم نمي دونم جرا اصرار دارم روزايي كه اين قدر كار سرم ريخته با همسري قرار بذارم . خوبيش اين بود كه همه برفها آب شده بود
تا رسيدم خونه دوش گرفتم لباس عوض كردم و رفتم خونه مامان بزرگ پيش بقيه يك مقاديري نشستم و همسري اومد زود رفتم خونه و با هم آش خورديم . دست مامان بزرگ درد نكنه واقعا خوشمزه شده بود . زودي پا شديم و زديم بيرون اما توي اون سرما هيچ جايي را نداشتيم كه بريم . بعد من گفتم تصميم دارم تست كنم ببينم ساندويچ مغز چه مزه اي هست اخه همسري خيلي دوست داره . رفتيم فلكه فيض و ساندويچ مغز گرفتيم من كه خوشم نيومد فقط قابل خوردن بود . همسري گل و مهربونم كه هميشه با فكره و ياملاحظه با خودش ميوه و چايي و چيپس اورده بود كه نشستيم توي ماشين كلي حرف زديم و نوش جان نموديم .
عشقم واقعا دوست دارم از اينكه اين قدر مهربوني اينكه هزار بار منو مي بوسي و قربون صدقه ام مي ري بغلم مي كني و مي گي بهترينم چه قدر از انتخابت راضي هستي و .....
ديشب كمي از همسري دلخور شدم موبايلم قاطي كرده بود و همسري هي بهش ور مي رفت كه درستش كنه منم مي گفتم نكن اين كار فايده نداره خرابترش مي كني بعد هم دلگير شدم از دستش من تا ديدم از برخوردم ناراحته هزار بار عذرخواهي كردم ولي اون با اينكه دلخوري منو ديد سعي نكرد از دلم دربياره و عذرخواهي كنه .
يك كار ديگه هم به وظايف اداريم اضافه شد اي خدا باز هم شكرت